یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

کشف و شهود ...

امروز بعد از ظهر رو مشغول یادگیری و تمرین سیاه قلم بودم ... البته نقاشی نمیکشیدم، فقط الکی کاغذ سیاه میکردم ... میخوام روش سیاه قلم رو هم یاد بگیرم ... البته بیشتر دنبال راهی برای تلفیق سیاه قلم و نقاشی با مداد هستم. چون من کنترل و دقتی که نقاشی با مداد داره رو خیلی دوس دارم ... از طرفی رنگ مشکی عمیق و جالبی که با پودر زغال میشه درست کرد برام خیلی جالبه ... 

نقاشی با پودر زغال رو به راحتی میشه با طراحی با مداد کنته ترکیب کرد و در واقع همه همین کار رو انجام میدن ... چون با پودر و قلمو نمیشه جزئیات رو درآورد و باید با پاکن اتودی و مدادکنته جزئیات رو اضافه کرد ... همچنین برای تیره تر کردن نواحی مشکی نیاز به مداد کنته هست ... چون تیره ترین و خالص ترین مشکی رو مداد کنته ایجاد میکنه. 

متأسفانه کنترل مداد کنته به آسونی مداد معمولی نیست و باهاش نمیشه سایه های خاکستری روشن ایجاد کرد ... مشکل دیگه اینه که مداد کنته با مداد معمولی ترکیب نمیشه ... یعنی اگه لایه زیرین رو با مداد گرافیتی معمولی کار کرده باشی و بخوای یه بخش تیره رو با مداد کنته تیره تر کنی، مداد کنته نمی نویسه یا به سختی می نویسه چون دیگه پرزی توی کاغذ نمونده که مغز مداد کنته بهش بچسبه. ... اگرم لایه زیرین رو با کنته کار کنی و بخوای روش با مداد معمولی کار کنی ... نواحی که با مداد معمولی کار میکنی، براق و خاکستری میشن و اون تیرگی های لایه زیرین رو خراب میکنن ... 

تنها راه ترکیب اینه که اول با مداد معمولی کار کنی ولی مراقب باشی که پررنگ نشه و مراقب باشی که پرزهای کاغذ حفظ بشه، بعدش روی اون یه لایه دیگه با مداد کنته کار کنی ... ولی ترکیب سیاه قلم و کنته خیلی عالی میشه ... 

اگه مراقب باشی که جزئیات از بین نره، میشه روی لایه نازکی از مداد معمولی، پودر زغال هم کار کرد ... 

اما کشف و شهود من اصن ربطی به اینا نداره ... مدتها دنبال مایعی بودم که پودر زغال رو توی خودش حل کنه ... اینطوری میشه با قلمو بخش های مشکی خالص زمینه تصویر رو به سرعت کار کرد ... درسته میشه از گواش سیاه استفاده کرد ولی رنگ مشکی که من امروز با پودر زغال درست کردم، تیره ترین رنگ مشکی هست که تا حالا دیده بودم، حتی میشه به تیرگی بیشتر از مداد کنته رسید. در واقع تیرگی ش با مداد کنته یکسان هست، ولی چون مایع هست و تمام منافذ کاغذ رو پر میکنه، هیچ لکه سفید کوچولویی باقی نمی‌مونه و یه سطح کاملا سیاه ایجاد میکنه. و خب روی این زمینه سیاه میشه با گواش سفید کار کرد. و به بالاترین کنتراست ممکن در یه نقاشی رسید. 

کشف و شهود مهم دیگه م این بود که پودر گرافیت، پودر زغال فشرده و پودر زغال معمولی کیفیت های متفاوتی دارن و از ویژگی‌های متفاوت‌شون میشه بهره‌برداری های خوبی کرد ... بعد از مداد کنته،  پودر زغال فشرده بیشترین تیرگی رو ایجاد میکنه و کمترین تیرگی رو وقتی بدست آوردم که زغال معمولی کباب رو با سمباده سابیدم و از پودر بدست اومده استفاده کردم ... پودرش یه کمی بوی چوب و زغال میده ولی خب خیلی ارزون در میاد ... اولش که استفاده کردم، با ناراحتی گفتم این که اصن رنگ نمیده ... بعدش یهو یادم اومد که من به خاکستری روشن بیشتر نیاز دارم تا مشکی خالص ... چون مشکی خالص رو با مداد کنته میتونم بدست بیارم ... 

فرمت‌های صوتی

قدیما دو تا فرمت صوتی خیلی مهم بودن که البته هنوزم مهم هستند mp3 و wav که حتما باهاشون سروکار داشتید. تفاوت این دو فرمت اینه که wav همون صدای اصلی ضبط شده س بدون هیچ گونه تغییر یا فشرده سازی به خاطر همین بهترین کیفیت صدا رو داره ولی حجم خیلی زیادی داره نسبت به فایل mp3.  اما فایل mp3 یه جور فایل فشرده شده ست که بخش‌های غیرضروری صدای ضبط شده ازش حذف شده برای اینکه حجم فایل بیاد پایین. درست شبیه فرمت عکس jpg  که فشرده سازی میشه و جزئیات غیرضروری تصویر ازش حذف میشه. 

چون وقتی bit rate و sample rate  یه فایل mp3 به قدر کافی بالا باشه، اونقدر کیفیت داره با گوش دادن نمیشه از فایل اصلی تشخیص ش داد و همزمان حجم خیلی کمتری نسبت به فایل اصلی wav داره، بنابراین خیلی فراگیر شد. ولی برای آرشیو کردن و برای ویرایش و تدوین فایل‌های صوتی از فرمت wav استفاده میشه تا اطلاعات صوتی در هنگام ویرایش از بین نروند. 

حالا میخوام دو تا فرمت جدید صوتی معرفی کنم که از جهاتی بهتر از mp3 و wav هستند. خود من همین چند روز اخیر با این فرمت‌ها آشنا شدم. و با مطالعه‌ای که کردم، فهمیدم خیلی مفید هستند و حتی شاید به تدریج جایگزین اون دو فرمت قدیمی بشن. داستان آشنایی من هم اینطور بود که میخواستم برنامه ضبط صدا روی گوشی جدیدم بریزم. ولی برنامه‌های قدیمی که همیشه استفاده میکنم دیگه توی گوگل پلِی نیستن، به خاطر همین چندتا برنامه جدید امتحان کردم. یکی از برنامه‌ها توی گزینه انتخاب فرمت، به غیر از wav فرمت m4a رو داشت. که من تا حالا نشنیده بودم. 

m4a نسل جدیدتر همون فرمت mp3 هست. فرمت mp3 در واقع یه فرمت ویژه صدا نبود، لایه سوم فایل‌های تصویری mpeg بود. ولی فرمت m4a مخفف عبارت mpeg 4 audio  هست و نسبت به mp3 بهینه‌تر هست، یعنی حجم کمتری با کیفیت بالاتری داره. البته دقیقا مث mp3 هست، یعنی یه فرمت فشرده شده س و برخی اطلاعات صوتی توی جریان فشرده سازی حذف میشن. ولی یه فایل m4a با بیت ریت 320 بهترین کیفیتی رو داره که میشه توی فایل‌های کم حجم صوتی داشت. 

وقتی داشتم درباره m4a و wav و ... پژوهش میکردم، فرمت flac رو هم دیدم. پیشتر یه جاهایی به چشمم خورده بود این فرمت ولی فکر نمیکردم که چیز به درد بخوری باشه، آخه هزاران جور فرمت صوتی و تصویری و ... داریم، که مث یه جنگل انبوه هستند و آدم نمیدونه کدوم به دردش میخوره. .... به هر حال flac  مخفف کلمات free lossless audio codec هست، یعنی بدون اینکه صدای اصلی رو تغییر بده یا چیزی ازش حذف کنه، اون رو فشرده میکنه تا حجم ش پایین بیاد. 

در واقع flac انگار که یه جور فایل wav فشرده شده هست. کیفیت صدای اصلی رو داره و هیچی ازش حذف نشده ولی در عین حال اطلاعات رو مث یه فایل zip فشرده کردن و به خاطر همین حجم ش تقریبا نصف فایل wav میشه. شایدم کمتز. 

حالا اینا چرا مهمه ؟ خب من اگه بخوام تمرین آواز رو خیلی جدی ادامه بدم و موسیقی رو حرفه‌ای دنبال کنم، همیشه با ضبط و ویرایش و تدوین فایل‌های صوتی سروکار خواهم داشت. همین حالاشم بیشتر فایل‌هایی که توی این دو سه سال تمرین و سر کلاس ضبط کردم به فرمت wav هستند که خب حجم بالایی دارند، خیلی دلم میخواست که میتونستم یه چیزی مابین mp3  و wav پیدا کنم که ویژگی‌های خوب هر دو رو داشته باشه، یعنی هم صدای اصلی رو حفظ کنه و چیزی حذف نشه و کیفیتش عالی باشه و هم حجم کمتری داشته باشه. 

حالا برای آرشیو کردن رکوردهای صوتی که بعداً میخوام ویرایش کنم میتونم از فرمت flac ، برای ضبط صدا سرکلاس یا موقع اجرا از فرمت wav استفاده کنم و برای گوش دادن  هم میتونم از mp3   یا از m4a استفاده کنم. برای ویرایش و تبدیل فایل‌های صوتی و خیلی کارهای دیگه از برنامه Audacity استفاده می‌کنم که رایگانه و خیلی عالیه. به جز کسانی که میخوان میکس و مستر حرفه‌ای انجام بدن ( که خودش یه شغل و تخصص هست ) بقیه افرادی که با فایل صوتی سروکار دارن میتونن همه کارهایی که میخوان رو با Audacity انجام بدن. البته برای تبدیل فایلها مثلا از wav به mp3 باید شما بعد از نصب برنامه Audacity یه پلاگین رایگان به نام LAME MP3 encoding  رو نصب کنید. که توضیحاتش آخر این صفحه هست. 

فخرفروشی :)

حیاط خونه ما و خونه بغلی درخت داره، به خاطر همین انواع و اقسام پرنده‌ها اینجا سر میزنن، به ویژه گنجشک‌ها که خیلی زیادن. مامان من هم که عاشق پرنده س، و تازگیا دوباره جوجه خریده :)) شاید بابت اینا بشه فخرفروشی کرد ولی حدود یکی دو هفته س که صدای یه بلبل از یکی از خونه‌های همین اطراف هم به این صداهای قشنگ اضافه شده ... یعنی کیف میکنم وقتی چهچه میزنه. 

اصن تحریر و چهچهه توی آواز ایرانی هم تقلیدی از آواز بلبل هست. و چقدر تحریرهای بلبل متنوع و پیش‌بینی‌ناپذیر هست. به نظر من یه آواز زیبا هم باید این غافلگیری توش باشه، اگه همیشه یه جور خونده بشه فایده نداره.  البته ما هنرجوهای تازه کار که نمیتونیم خلاقیت داشته باشیم، چون برای یادگیری مهارت‌های پایه باید تقلید کنیم، باید دقیقا مث ردیف بخونیم و درس جواب بدیم، بعدش هم تا مدتی باید آوازهای اساتید رو کپی کنیم، ولی تعجب من از اونایی هست که سالهای زیادی هست تجربه آواز خوندن دارن ولی آوازهاشون همه شبیه هم هست. یعنی اگه چهارتا آواز سه گاه با شعرهای مختلف بخونن، همه شبیه هم میشه. 

ولی آوازهای استاد گلپا و استاد ایرج هیچ کدوم شبیه هم نیست، با اینکه اصیل و زیباست ولی شبیه ردیف نیست و خلاقیت توش هست. شاید بعضیا اینطور آواز رو دوست نداشته باشن و ردیف خوانی دوست داشته باشن ولی به نظر من اصل آواز همینه. پیش‌بینی‌ناپذیری و تحریرهای طولانی و گوناگون. ... مثلا همون آواز بیات ترک استاد گلپا  با شعر ... در خرابات مغان نور خدا می‌بینم ... که دو سه روز پیش قطعاتی ازش رو گذاشتم، خیلی زیباست، جمله‌بندی‌های تحریری خیلی قشنگی داره، ولی اصن شبیه بیات ترک ردیف طاهرزاده یا ردیف دوامی یا ردیف کریمی و ... نیست. 

برای یه هنرجوی آواز مث من که شونصد بار گوشه‌های مختلف آواز بیات ترک رو شنیده، خونده و تمرین کرده، شنیدن دوباره همون گوشه‌ها با یه شعر دیگه جذابیت خاصی نداره، چه فرقی داره، اونم میشه ردیف دیگه ... نمیشه آواز ... البته از نظر آموزشی برای من خیلی مفید هست چون یاد میگیرم که چطوری یه شعر رو توی دستگاه یا آواز خاصی بخونم. ولی به عنوان شنونده لذت کمتری می‌برم نسبت به یه آواز جدید و خلاقانه. 

سیم آخر ...

یادمه یه زمانی زیرنویس فیلم ترجمه می‌کردم، یه بار یه فیلمی بود درباره یه بوکسور ... حتی داستان فیلمه هم یادم نیست ... ولی یادمه که میگفت ... اونایی میان و بوکسور میشن که دیگه تو زندگی هیچی براشون مهم نیست ... یعنی چیزی برای از دست دادن ندارن ... یه جورایی یعنی اونایی که زدن به سیم آخر ... 

حالا توی این دوره و زمونه که حتی موسیقی پاپ فاخر هم طرفدار کمی داره و مردم بیشتر دنبال موسیقی‌های یکبار مصرف هستند یا اگرم موسیقی خوب گوش کنن، موسیقی غربی گوش میکنن، رفتن دنبال آواز اونم آواز سنتی ایرانی ... اونم نه ترانه و تصنیف خوانی بلکه خود آواز خوانی ...یه جورایی مث همون بوکسور شدن هست، با این تفاوت که مسابقات بوکس کلی طرفدار داره ولی آواز ایرانی داره فراموش میشه. 

حافظ و هندسه اقلیدسی ...

شاید شعرای زیادی باشن که توی شعرهاشون اشاره هایی به بعضی موضوعات تخصصی ستاره شناسی یا هندسه یا علوم دیگه کرده باشن، ولی توی دیوان حافظ کلمات خط و دایره و پرگار و نقطه و کمان و ... بسیار پیدا میشه. اونقدر که من گاهی فکر میکنم شاید حافظ توی درس هایی که میخونده، هندسه ( احتمالا کتاب اصول اقلیدس ) رو خونده باشه ... یعنی اشارات حافظ اونقدر جالب و دقیق هست که من فکر میکنم حافظ به قدر کافی هندسه میدونسته. 

حالا این چه ربطی به پست قبلی داشت؟ توی همون آوازی که یه تیکه ش رو توی پست قبلی گذاشتم، یه بیت هست که یه مسأله هندسی رو مطرح میکنه. خیلی جالبه که یه شاعر بتونه از هندسه برای بیان مفهومی که میخواد استفاده کنه :)) 



فک کنم این اولین آوازی باشه که توش یه مسأله ریاضی مطرح شده :))))  ... جالب اینجاست که حافظ این حکم رو بدیهی میدونه :))) که البته با توجه به تعریف دایره کاملا درست هست. دایره مکان هندسی نقاطی از صفحه هست که از یک نقطه ثابت، فاصله ثابتی دارند. 

++

سه نکته آوازی ...

چند روزه که لابلای فرصت‌هایی که دارم دوباره آواز میخونم، یعنی همه چی میخونم، ترانه، تصنیف و گاهی آواز. ولی دیشب و امروز نکاتی رو کشف کردم که برای خودم جالب بود. البته نه اینکه نمیدونستم، بلکه به درک و فهم نرسیده بودم. 

اول اینکه یه هنرجو اصن نباید به این فکر کنه صدای من خوب هست، بد هست، فلانی خوب میخونه، من بد میخونم و .... و فقط و فقط بخونه و تلاش کنه که همیشه با خودش رقابت کنه و خودش رو فقط با خودش مقایسه کنه. البته الگو داشته باشه و از بهترین خواننده ها که صدا و سبک شون رو دوست داره تقلید کنه ولی یادش باشه آواز یه فرآیند خیلی تدریجی هست. و همه چی به مرور بهتر خواهد شد اگر هر روز تمرین کنی. 

دوم اینکه صدای ما ناحیه های مختلفی داره و هر کدوم نیاز به تکنیک‌ها و روش‌های مخصوص به خودش داره. ولی یه اصل اساسی هست که من با مطالعاتم توی سایتای خارجی و با دقت توی ویدئوهای آوازی که از استاد ایرج و هایده دیدم بهش یقین پیدا کردم. اینکه باید آواز خیلی راحت و نرم خونده بشه. ولی این راحت و نرم بودن به معنای یواش بودن و خمودگی نیست. باید نترسید و صدا رو رها کرد تا در همه جای گستره صوتی، صدای پرحجمی داشته باشیم. 

توی اوج صدا خود به خود قوی میشه، چون آدم انرژی بیشتری مصرف میکنه، توی اوج باید دقت کرد که هیچ تنش و فشاری توی گلو و صورت و هیچ جای دیگه نداشته باشیم، اگه برای رسیدن به نتی بالا  نیاز به فشار زیاد داریم و دچار تنش و باد کردن رگ گردن و قرمز شدن صورت و ... میشیم، این یعنی یا تکنیک اوج خوندن ما اشتباه هست. یا نتی خیلی بالاتر از توان و گستره صوتی خودمون رو داریم می خونیم. توی بخش بم، معمولا آدم راحت و روان میخونه ولی این درست نیست، شما باید جوری بم بخونید که از دو سه متری به راحتی شنیده بشه. بدون میکروفون و ... 

اینو میدونستم ولی یه ابهامی برام وجود داشت : صدای بم دو بخش هست، یکی صدای آروم صحبت کردن ماست و دیگه صدای خیلی بم و غرش مانندی هست که خارجیا بهش میگن « وکال فرای » که معمولا خوانندگان راک ازش زیاد استفاده میکنن و صدای بم قوی ای هست... اما مشکل اینجاست که استفاده از این صدا باید درست باشه، چون استفاده نادرست از این صدا میتونه به حنجره آسیب بزنه. بهترین راه بم خوندن اینه که بتونیم به ترکیبی متعادل از این دو صدا برسیم. یعنی صدای حرف زدن رو با صدای بم عمیق  ترکیب کنیم. ... چیزی که همیشه ذهن منو مشغول کرده بود این بود که آیا صدای حرف زدن رو بیاریم پایین تا به بم عمیق برسه یا  بم عمیق رو بالا بیاریم تا برسه به نت های محدوده صحبت کردن؟  روش اول اشتباه هست ( فکر میکنم سالار عقیلی برای بم خوندن یه همچین کاری میکنه که صداش هوا دار میشه ... ضمن اینکه تو سایتای خارجی نوشته بود که این هوا داشتن به حنجره آسیب میزنه ) .. مشکل دیگه اینه که صدای صحبت کردن ما آروم هست و حجم نداره ... پس بمی که اینطوری به وجود میاد رو به سختی میشه از دو سه متر اون ورتر شنید. ... امروز روش دوم رو امتحان کردم، یعنی سعی کردم صدای خودم رو از ناحیه بم عمیق بالا بیارم تا برسه به نتی که میخوام. این روش سخت هست و انرژی میخواد، عضلات شکم رو درگیر میکنه ولی اگه درست اجرا بشه، یه صدای پرحجم و زیبا ایجاد میکنه. ...  صدای بم افتخاری و بنان و ایرج و استاد خودم میتونه مثال‌های خوبی باشه. 

نکته سوم اینه که برای رسیدن به یکنواختی و حجم مناسب و راحتی و روانی و رهایی از فشار و تنش موقع آواز خوندن چه در اوج، چه در وسط و چه در بم، همیشه باید سعی کنیم دهان کمی باز باشه، یعنی راه  نفس رو باز نگه داریم. گفتنش آسونه ولی اجرا کردنش نیاز به تمرین زیادی داره. وقتی راه نفس باز باشه، صدا و هوا صحیح میاد بیرون، یعنی به سقف دهان برخورد میکنه و بعد میاد بیرون. واسه یاد گرفتن این نکته، بهتره سعی کنید آواز یا ترانه های ایرج و هایده رو تمرین کنید. این دو نفر بهترین نمونه برای این تکنیک هستند. هر دو در عین اینکه صدای پرحجم و زیبایی دارن، خیلی هم راحت و آسون آواز میخونن. استاد ایرج حتی توی اوج هم راحت میخونه، همون اوج رو وقتی همایون شجریان میخونه، رگ گردنش باد میکنه. البته استاد ایرج به ندرت نت های سی و دوی بالا رو خونده. شاید توی بعضی آوازهای ماهور خونده باشه. معمولا تا نت لا کافیه و اوج بیشتر آوازها و دستگاه ها همون نت لا و سل هست. ولی ایرج چنان نت لا و سل رو راحت میخونه، که اگه کسی موسیقی ندونه، فکر میکنه جای صدای ایرج همونجاست. :))) 

مطلب شگفت انگیز اینجاست که اگه شما بم خوندن درست رو یاد بگیرید، صدای اوج تون هم خوب میشه، فکر میکنم دو تا دلیل داشته باشه، اولش اینه که برای بم خوندن درست و پرحجم شما نیاز دارید که از عضلات شکم کمک بگیرید تا هوای بیشتری رو از عمق صداتون به نت مورد نظرتون برسونید  و توی اوج هم باید عضلات شکم قوی باشن تا بتونن هوا رو با شدت بفرستن تا بتونید از توی گلو بندازیدش توی سر و به صدای سر برسید. دوم اینکه برای اوج خوندن لازمه که بلد باشید چطوری اون هوای پرفشاری که از سینه خارج میشه رو با باز نگه داشتن راه گلو به سقف دهان هدایت کنید و اصطلاحا به صدای سر برسید یا توی سرتون بخونید. توی بم هم لازمه که راه گلو باز باشه تا حجم هوای بیشتری بتونه بیاد بیرون و صدای قوی و پرحجمی ایجاد بشه. 

این دو تا رو باید بتونید همزمان انجام بدید. اگه هدایت درست هوا از گلو به سقف دهان  و فشار عضلات شکم همزمان نباشه، توی اوج، حنجره آسیب می‌بینه یا صدای بم شما ضعیف و  آروم میشه. خوشبختانه لازم نیست به این چیزا فکر کنید، بیشتر فرآیند آواز خوندن، ناخودآگاه هست. فقط کافیه الگوی خوبی داشته باشید مث ایرج و هایده. 

++ گفتم سه نکته ولی این نکته رو هم باید اضافه کنم چون خیلی مهمه ... زمان تمرین اوج خوندن نباید زیاد باشه، یعنی با توجه به توان و تجربه تون توی آواز از دو سه دقیقه الی هفت هشت دقیقه بیشتر اوج نخونید ... حتما در فاصله بین تمرین اوج ... دو الی سه برابر اون زمان رو به بم خوندن یا وسط خوندن اختصاص بدید تا هم حنجره تون استراحت کنه و هم اینکه همه جای گستره صوتی تون رو پرورش داده باشید و به یکنواختی و هماهنگی صدا در بم، وسط و اوج برسید که یکی از مهمترین فاکتورهای زیبایی صدا و آواز هست. 

اعداد اول ... من تنبل ...

درست از موقعی که توی دوره راهنمایی درباره اعداد اول خوندیم تا همین امروز من درک کاملی از اعداد اول نداشتم. یعنی نمیفهمیدم که خب که چی ؟  فلسفه وجودی شون چیه و از کجا سروکله شون پیدا شده. و تا وقتی یه موضوع رو خودت کاملا درک نکرده باشی، تدریس اون خیلی سخت میشه. 

اما تدریس به درک آدم از چیزهای به ظاهر ساده و بدیهی خیلی کمک میکنه. شاید من فکر میکردم که میدونم اعداد اول چی هستند ولی در واقع امروز بود که به درک بهتر و کاملتری از اعداد اول رسیدم. از همون اول هم میدونستم که با بخش‌پذیری ارتباط تنگاتنگی دارن. و بعدها توی دانشگاه هم فهمیده بودم که یه جورایی همون نقشی رو دارن که اتم‌ها توی فیزیک دارن یا جدول تناوبی توی شیمی داره. اینم میدونستم که یه جورایی به تجزیه‌ناپذیری ربط دارن. 

شاید دلیل اینکه من اعداد اول رو درک نکردم این بود که درس جبر مجرد رو هرگز خوب نفهمیدم یا  برعکس، دلیل اینکه من بخش‌هایی از درس جبر مجرد رو نفهمیدم به خاطر این بود که درک کاملی از اعداد اول نداشتم و به خاطر همین نظریه اعداد رو نمی‌فهمیدم و وقتی مقدمات نظریه اعداد رو نمیدونی در یه بخش‌هایی از جبر مجرد به مشکل بر میخوری. 

همیشه از تدریس بحث اعداد اول دوری میکردم و از شانس من شاگردام بیشتر دبیرستانی و دانشگاهی بودن و بنابراین این مقدمات رو میدونستن و نیازی به تدریس این چیزا نبود. .... البته اینم بگم که من مفهوم اعداد اول رو درک نمیکردم وگرنه کارها و محاسبات مربوط به اعداد اول رو بلد بودم. فقط نمیفهمیدم که چی هستن و چرا هستن و نقش شون چیه. 

اما امروز رسیدم به فصلی که همه ش درباره اعداد اول بود. بر خلاف روزهای گذشته اصن به کتاب نگاه نکردم و شروع کردم به درس دادن ... یعنی با الگوریتم پیدا کردن اعداد اول شروع کردم و بعدش درباره بخش پذیری و تجزیه اعداد مرکب و ... صحبت کردم. و به شاگردم گفتم که اعداد اول اعدادی هستند که وقتی تجزیه میشن، فقط یه عامل دارن. ... ولی از این تدریسم راضی نبودم. 

شب که اومدم خونه بعد از شام، روی مبل دراز کشیدم و فکر کردم. به تمام چیزهایی که درباره اعداد اول میدونستم فکر کردم. و به این فکر کردم که ساده ترین توصیفی که از اعداد اول میشه کرد چی هست؟  مثلا اگه بخوام به مامانم که بیسواد هست، یاد بدم که چطوری یه عدد اول رو از اعداد مرکب متمایز کنه و تشخیص بده، چه روشی بهش میگفتم؟ ... خب مامان من تقسیم بلد نیست، فوقش یه کمی از جدول ضرب رو بلد باشه ... فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم ... 

و بالاخره فهمیدم چطوری یه آدم بیسواد میتونه یه عدد اول رو تشخیص بده. فرض کنید هفت سکه دارید، هفت سکه رو نمیشه عادلانه بین دو نفر تقسیم کرد، چون باقیمانده میاره ... بین سه نفر هم نمیشه تقسیم کرد، چون باقیمانده میاره ... بین چهار نفر و پنج نفر و شش نفر هم نمیشه تقسیم کرد ... چون بازم باقیمانده میاره ... فقط میشه همه پول رو داد به یه نفر  یا  به هر نفر فقط یه سکه داد. یعنی فقط بین یه نفر و بین هفت نفر میشه تقسیم عادلانه کرد. 

ولی مثلا 35 تا سکه رو میشه بین هفت نفر  و بین پنج نفر عادلانه تقسیم کرد. چون 35 عدد مرکب هست ولی 7 و 17 عدد اول هستند. 

اما گفتم مامانم تقسیم بلد نیست، فقط شمارش بلده ... فرض کنید 17 تا سکه داریم ... بهش میگم دو تا دوتا جدا کنه ... هشت تا دوتایی میشه و یه دونه  تکی باقی می مونه ... پس 17 تا سکه رو نمیشه به دسته های دوتایی تقسیم کرد ... اگه سه تا سه تا جدا کنه باز هم  دوتا باقی می‌مونه یعنی بازهم یه دسته ناقص یعنی کمتر از سه تا داریم ... چهارتایی اگه جدا کنیم، یه سکه باقی می‌مونه ... پنج تایی اگه جدا کنیم ، دو تا سکه باقی می‌مونه، شیش تایی اگه جدا کنیم، یه دسته ناقص پنج تایی می‌مونه  و ... یعنی فقط میشه یه گروه 17 تایی کامل داشته باشیم بدون باقی مانده. یا اینکه یکی یکی جدا کنیم. 

درس اول ... خط و اهمیت آن در نقاشی

برای اینکه بتونید خوب نقاشی کنید، اول باید توی طراحی ( اسکیس زدن ) به مهارت برسید. برای کشیدن طرح کلی یا همون اسکیس شما باید بتونید شکل‌ها و خطوط رو سریع و روان و دقیق بکشید. شکل‌ها از خط تشکیل شدن، پس برای کشیدن شکل‌ها اول شما باید کشیدن خطوط رو یاد بگیرید. 

خطوط هم انواع مختلفی دارند، خطوط شکسته، خطوط پیوسته، خطوط خمیده و خطوط نازک، خطوط پررنگ و ... ولی مهمترین و اساسی‌ترین نوع خط، خط راست هست. بدن و دست ما جوری هست که کشیدن خط راست بدون خط کش برای ما سخت هست و نیاز به تمرین داره. منظورم خط راست کوتاه نیست ... خط راست بلندی که حداقل ده پونزده سانت طول داشته باشه. .... 

( شاید این حرفم ربطی به بحث نداشته باشه ولی اینجاست که میفهمم چرا توی اون ده پونزده سالی که تمرین طراحی نکردم، مهارت طراحی من افت نکرد و شاید حتی بهتر شد ؟ چون من ریاضی میخوندم و توی ریاضی همش با خط و شکل سروکار داشتیم، در واقع من همیشه در حال رسم خطوط و اشکال بودم و ناخودآگاه دست من برای طراحی آماده میشد و مهارتم بالا میرفت ... حالا شما هم تمرینای مشابهی انجام خواهید داد ... مفاهیمی مث شیب، خمیدگی، زاویه، دوران، هم نهشت بودن، تشابه و ... توی طراحی هم وجود داره ... در واقع ریاضی و طراحی خیلی بیشتر از چیزی که در ابتدا به نظر میرسه با هم ارتباط دارن ... اما اینجا من کاری به ریاضی ندارم و فقط از طراحی صحبت خواهم کرد ... ) 

... حتما ادامه مطلب رو ببینید ... این جلسه تمرینای خیلی جالبی داریم ... 

درس 0 ... هفت عنصر اساسی هنر

سلام، این اولین درس طراحی من هست. و چون فقط مقدمات رو میگم، اسمشو گذاشتم درس صفر.  در این درس‌ها من نمیخوام فلسفه هنر بگم یا به صورت آکادمیک نقاشی یاد بدم، بیشتر دوست دارم تجربیات و راهکارهای عملی بهتون یاد بدم تا به سرعت پیشرفت کنید. یعنی بیشتر روی مفهوم، روش و تمرین متمرکز خواهیم بود تا نظریه و چرایی و چگونگی نقاشی. 

اما بهتره شما یه دید کلی از مسیری که خواهیم پیمود داشته باشید. چون اینطوری درک بهتری خواهید داشت از اینکه چرا تمرینات ظاهرا بی هدف و بی معنی انجام می‌دید که هیچ شباهت و رابطه آشکاری با یه طراحی و نقاشی نداره. توی یادگیری هر مهارتی ما از این تمرینات خسته کننده داریم. مثلا قبل از یادگیری الفبا و نوشتن الفبا شما یه سری شکل هندسی مث دایره و خط می‌کشیدید و بعدا شروع به یادگیری و تمرین الفبا کردید و سالها طول کشید تا کلمات و جملات رو یاد بگیرید. یا وقتی یه نفر یه ساز یاد میگیره اول بهش یاد میدن که چطوری ساز رو نگه داره، چطوری مضراب بزنه، ناخنش چطوری باشه ... حتی بعدش هم تمرین گام های مختلف رو داره یا ملودی های خیلی ساده و کسل کننده ... 

خیلی از آدمایی که میخوان یه مهارتی رو یاد بگیرن، توی همین مرحله مقدماتی متوقف میشن. چون به نظرشون این تمرینات هیچ شباهت و ارتباطی به هدف نهایی نداره. ولی کسانی که به مراحل بالاتر  میرسن، خودشون حس میکنن که نیاز دارن دوباره برگردن و اون تمرینات مقدماتی ظاهرا بی هدف رو با جدیت بیشتری پیگیری کنن. چون حالا میدونن فلسفه اون همه تمرین هاشور و کشیدن خط و شکل های هندسی چیه ... حالا ارتباط بین خط خطی کردن و نقاشی رو درک کردن. 

درس طراحی

میخوام از این به بعد یه سری پست آموزش طراحی با مداد بزارم. ... چون کار کردن از روی کتاب آموزش طراحی یه مشکل داره ... اینکه کسی نیست به سوالات هنرجو  و نکات مبهم جواب بده و به هنرجو تمرین بده و تمریناشو نگاه کنه و راهنمایش کنه برای بهتر شدن. ... حالا که من مقدمات طراحی رو بلدم میتونم به هر کسی که دوس داره  طراحی رو از صفر یاد بگیره، کمک کنم. پس منتظر اولین درس طراحی باشید :)  

تلاشم بر این هست که درس‌ها خیلی ساده و روشن و مرحله به مرحله باشه. و سعی میکنم هر جا که لازم باشه، خودم طراحی کنم و از طراحی های خودم استفاده کنم ولی مثال های آموزنده و خوبی هم توی اینترنت هست که ازشون برای صرفه جویی در وقت استفاده میکنم. 

۱ ۲ ۳
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan