یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

آخرین روزهای سال ...

خب بالاخره آواز بیات ترک رو تموم کردم و  در سال جدید آب سر بالا خواهد رفت :)))) 

بچه که بودم این ضرب المثل برام عجیب بود، حالا که دارم ردیف و آواز ایرانی یاد میگیرم و میشه گفت راه افتادم توی آواز فهمیدم که جریان از این قراره که چون آواز ابوعطا خیلی زیبا و دلنشین و پاپیولار هست و صدای قورباغه دلنشین نیست، و صدای زیبایی به حساب نمیاد پس این ضرب المثل میگه که اگه تمام کارهای دنیا برعکس بشه، قورباغه هم میتونه آوازی به زیبایی آواز ابوعطا بخونه. 

خوشبختانه صدای من به حد نرمال یه صدای آوازی رسیده و یواش یواش میشه یه چیزایی بخونم و توی اینستاگرام بزارم. ولی خب هنوز تحریرهای من خیلی پخته و روان و سریع نیست. اما از نظر گوش موسیقیایی پیشرفت کردم و حالا میتونم بگم ربع پرده رو درک میکنم و میخونم. دو سه سال زمان زیادی هست ولی من هیچ پیش زمینه آوازی نداشتم و توی فامیل ما هم هیشکی خواننده یا نوازنده  یا حتی مداح نبود. به خاطر همین یادگیری آواز ایرانی واسه من خیلی سخت بود و با تمرین خیلی زیاد تونستم به این حد نرمال و متوسط برسم که شاید  بقیه آوازخوان ها  از همین سطح شروع کردند. 

به هر حال تردیدها و نگرانی‌هام در مورد جنس صدا و استعداد داشتن و گوش موسیقیایی و درک ربع پرده و یادگیری تحریر و ... از بین رفته و از این به بعد دیگه تمرکزم روی یادگیری آواز خواهد بود و میخوام که از ترانه خوانی و تصنیف خوانی بگذرم و به آوازخوانی برسم. و میدونم که میتونم، هم صداش رو دارم و هم استعدادشو و هم اینکه عاشق آواز ایرانی هستم. 

جریان یافتن ...

دیروز داشتم به این فکر میکردم که تنها راهش اینه که جاری باشم، حرکت کنم، جریان یافتن تنها راهشه ... اینکه بشینم و فکر کنم هیچ فایده‌ای نداره ... با فکر کردن و دعا کردن و آرزو کردن هیچی درست نمیشه ... تا زمانی که توی خیالات خودم غرق باشم، هیچ رویداد مثبتی روی نخواهد داد ... باید یه کاری انجام بدم، حتی اگه اون کار فقط نقاشی کردن باشه ... 

نباید کارهای کوچیکی مث نقاشی کردن رو کم ارزش بدونم، از نشستن و فکر کردن و غمگین شدن که بهتره ... به فرض که من هیچی نشدم، به فرض که هنر خریداری نداره و آینده ای نداره، بازهم برای سلامتی روح و روان خودم که خوبه ... پس نباید هنر رو کنار بزارم ... باید تمرین کنم، باید تلاش کنم، باید خوشحال باشم ... 

++ تلگرام رو درست کردم، یعنی حالا بهش دسترسی دارم ولی خب میخوام ازش دور باشم، چون الکی وقتم تلف میشه ... بزار مردم فکر کنن که من دیگه تلگرام نمیام ... چقدر خوب بود وقتی دیدم لست سین من within a month شده. زمان اینستاگردی رو هم باید کاهش بدم و به کمتر از یک ساعت در روز برسونم. همین وبلاگ از همه شون بهتره، حتی اگه خلوت و سوت و کور باشه :) 

++ خب ساعت نه و نیم شب هست و من از این دو سه روز اخیر راضی هستم، از وقتی که برگشتم توی اتاق خودم، کارها و برنامه‌هام دوباره روی روال همیشگی خودش افتاده و هم نقاشیم پیشرفت خوبی داشته و هم تمرینای آوازم رو به مانند قدیما پیگیری کردم. درسته که توی آواز و به ویژه توی تحریر ضعیف شدم و تحریرام خیلی کند شدن، ولی خب همین که دو سه روزه که تمرینام رو پشت سر هم پیگیری میکنم، نشانه خوبی هست و خوشحالم :) تنها مشکلی که وجود داره اینه که ساعات خوابم یه کمی به هم خورده و بازم خیلی دیر میخوابم و تا میام آماده شروع نقاشی بشم، لنگ ظهر شده، به خاطر همین ساعات کمی واسه نقاشی دارم. 

ولی درستش میکنم :) 

نقاشی های نیمه کاره ...

خب خوشحالم که بعد از دو سه ماه یه نقاشی کشیدم و یه پست جدید توی صفحه اینستاگرامم گذاشتم، خیلی وقت بود که نقاشی جدید اونجا نذاشته بودم و یه جورایی شاید مخاطبان اونجا یادشون رفته بود من هنوزم نقاشی میکنم. این روزها خیلی کمتر توی اتاق خودم هستم و به ویژه شب‌ها بالا هستم و این باعث میشه دسترسی به کامپیوتر نداشته باشم. 

این دسترسی نداشتن به کامپیوتر خیلی هم بد نیست، به خیلی چیزهای بیهوده و بیخود دیگه فکر نمیکنم و حتی با اینکه معمولا بالا شلوغ هست، بازم روزهام تقریبا مفید هست ... فقط از دو تا چیز عقب افتادم یکی تمرینای آوازم هست که از وقتی زلزله اومده تقریبا نصف شده تمرینام ... دیگه اون نقاشیام هست که روی میز طراحی اصلی م میکشیدم و عکسش توی مانیتور بود. دو تا نقاشی مهم دارم که باید تموم کنم. در واقع سه تا بود ولی یکی ش رو تصمیم گرفتم دیگه ادامه ندم. یعنی 90 درصدش کشیده شده بود ولی دیگه لزومی نداره بقیه ش رو بکشم. 

فک کنم به راهی برای ترکیب مداد با سیاه قلم دست پیدا کردم. البته بیشتر به خاطر سبک خاص من توی طراحی با مداد هست که میشه این کار رو انجام داد. چون من با یه لایه خیلی کمرنگ مداد شروع میکنم و به تدریج لایه های بعدی رو اضافه میکنم تا به تیرگی نهایی برسم. ولی خب هنوز جای کار داره و باید چندتا نقاشی با این روش جدید  بکشم تا خوب همه چی جا بیافته. 

چون صفحه گوشی کوچیک هست و 10 دقیقه بیشتر روشن نمی‌مونه، طراحی کردن از روی صفحه گوشی سخته برای من که عادت کردم از روی مانیتور طراحی کنم. چون لپ تاپ ندارم و به این زودیا هم نمیتونم بخرم، پس دو راه بیشتر ندارم، یا به همین طراحی از روی صفحه گوشی عادت کنم ( که بزرگنمایی ش محدودیت داره و نمیشه دلخواه زوم کرد ) یا اینکه از روی عکس پرینت شده طراحی کنم. 

البته توی اتاق خودم مشکل ندارم، چون از روی نمایشگر طراحی میکنم، ولی اگه قرار باشه بالا بشینم و طراحی کنم اون محدودیت ها رو دارم.  البته عادت کردن به این وضعیت میتونه برای من مفید باشه. چون وابستگی کمتر و کمتری به کامپیوتر خواهم داشت و این خیلی خوبه. به هر حال مشکل و دغدغه اصلی من توی این روزها ادامه دادن تمرینای آوازم هست ... 

خب دیگه حرف زدن بسه ... برم سراغ ادامه طراحیم .... :)) 


++ دلم واسه مسخره بازیام توی وبلاگ قبلی تنگ شده :( 

بی تو خان آخرین چگونه بگذرم ...

چون شبا توی اتاق خودم نیستم و بالا میخوابم، دسترسی م به وبلاگ کمتر شده، بالا هم که به دلایل گوناگون نمیتونم تمرین آواز کنم، به خاطر همین شبا هیچ غلطی نمیتونم بکنم به جز اینکه توی اینستاگرام بگردم. .... دیشب که داشتم توی اینستاگرام چرخ میزدم به آهنگایی که مردم توی دورهمی‌های شب یلدا خونده بودن یا کارهایی که توی پیج خوانندگان تازه کار ( خوانندگان اینستاگرامی ) خونده بودن گوش میدادم ... با خودم میگفتم اینا چطور روشون میشه کارهایی اینقدر ضعیف و معمولی رو هی منتشر میکنن ... 
چطور با شونصدتا سلبیرتی عکس گرفتن و شونصد جا اجرا کردن و با استاد فلانی کار مشترک انجام دادن ولی من هی تردید میکنم و میگم هنوز آماده نیستم، حتی برای فرستادن یه نمونه صدا برای استاد فلانی هم تردید دارم ... چرا اینا شونصدتا دوست نوازنده و آهنگساز و اینا دارن که باهاشون کار کنن ولی من تنهای تنها موندم و اگرم چیزی ضبط کنم بدون ساز خواهد بود ؟ 
نه همتی دارم که بشینم یه ساز یاد بگیرم و نه پولی دارم که کلاس ساز برم و نه دوست نوازنده ای دارم که ساز بزنه و من بخونم. پاکو هم که سبکش گیتار کلاسیک هست و به درد همراهی آواز نمیخوره ...  البته شایدم من از انتقاد و مقایسه می‌ترسم ... شاید هنوز اون اعتماد به نفس و بیخیالی رو ندارم ... که بتونم توی صفحه اینستاگرامم صدای خودم رو بزارم ... آخه حرصم از این می گیره که دختره حتی متن ترانه ای که هایده میخونه رو هم درست و حسابی بلد نیست، گرچه صداش قشنگه ولی کلن آهنگ رو کن فیکون کرده و یه جور دیگه میخونه ... فقط به خاطر اینکه یه پیانیست همراهی ش میکنه هیشکی متوجه داغون شدن ملودی و آهنگ نمیشه ... همه کامنتاش دارن ازش و صداش تعریف میکنن ... 
تازه این موردی بود که صدای خوبی داره و نسبتا قابل تحمل میخونه ... بعضیا حتی اون صدای قشنگ و قوی رو هم ندارن ... ولی بازم توی اینستاگرام از خودشون ویدئو میزارن ... واقعا بعضی دخترا شرایطشون از من پسر بهتره ...کافیه دختر باشی و یه کمی خوشگل باشی ... دیگه کسی توجه نمیکنه که چقدر بد میخونی ... هیشکی به صدا توجه نمیکنه ... همه به ظاهر و تصویر توجه میکنن.... هیشکی جرأت نمیکنه بدون ساز بخونه .... 
وقتی اینا رو می بینم به خودم افتخار میکنم که میتونم بدون ساز بهتر از خیلیا بخونم ... خوشحالم از اینکه استاد آوازی دارم که سر کلاس از ساز استفاده نمیکنه و همه شاگرداش عادت دارن به اینکه بدون ساز هم دقیق و درست بخونن ... درسته که یه مدتی طول میکشه تا من به همراهی با ساز عادت کنم ولی در عوض اونایی که بدون ساز خوب میخونن، با ساز میتونن خیلی بهتر بخونن ... ضمن اینکه صدای ساز باعث میشه حتی اگه ضعفی توی خوندن هست، پنهان بشه. 
البته مردم عادی نمیفهمن ... وگرنه یه موزیسین خیلی زود میتونه بفهمه که یه خواننده یا نوازنده چقدر بد میخونه یا بد مینوازه ... در مورد نوازندگی ساز شاید من اشکالات رو نفهمم ولی فرق بین ساز زدن فوق العاده عالی و ساز زدن معمولی رو به طور ناخودآگاه متوجه میشم چون گوشم به صدای بهترین سازها با اجرای بهترین نوازنده های تاریخ موسیقی ما آشناست ... گوشی که ساعتها صدای ساز جلیل شهناز، فرهنگ شریف و محمدرضا لطفی و ... رو شنیده ... گوشی که صدای سه تار احمد عبادی رو شنیده ... حتما تفاوت یه نوازنده معمولی با نوازنده ای که نزدیک به این اساتید مینوازه رو تشخیص میده ...  حتی یه بار این اتفاق افتاد ... من برای اولین بار صدای سه تار بهداد بابایی رو شنیدم ... خیلی خوشم اومد ... کنجکاو شدم که چرا ایشون اینقدر خوب سه تار میزنه ... بعدش که توی گوگل جستجو کردم، فهمیدم واقعا نوازنده خفنی هست ... 
ولی نمیدونم چرا در مورد صدای خودم یا مثلا کوک کردن ساز اینقدر گوشم دقیق نیست ... وقتی چهارشنبه سر کلاس روی نت لا میخواستم تحریر بزنم ... همکلاسیم گفت که کمی پایینتر از نت اصلی گرفتم ... استادمم گفت که در حد یکی دو کُما پایینتر بوده ... خب چرا من نمیفهمم این یکی دو کما پایینتر بودن رو ؟ ( هر کُما یک نهم پرده س ) یا مثلا هر چی سعی میکنم نمیتونم بفهمم که آیا تحریرهام روی همون نت بوده یا تحریرهام پایین افتاده یا نه ؟ وقتی یه کشش معمولی باشه مث هاااااااااااااااااا میفهمم نت ش درسته یا نه ... ولی وقتی تحریر زده بشه، دیگه نمیفهمم نت ش با اون کشش یکسان بود یا نه ... مگر اینکه دیگه نیم پرده بالاتر یا پایینتر بره که گوشم متوجه تغییر در شفافیت صدا بشه. 
یا مثلا هنوزم نمیتونم حتی گیتارم رو خودم با گوش کوک کنم ... فقط اگه یه آهنگ آشنا با همون گیتار بزنم، میفهمم که گیتار کوک هست یا نه ... اگه کوک باشه، صدا یه کیفیتی داره که میفهمم ... ولی وقتی ساز کوک نباشه، ملودیا یه کمی تغییر میکنه و زشت میشه. ولی نمیتونم بفهمم که کدوم سیم بد کوک شده یا کدوم نت اشتباه بوده ... 
شایدم هنوز خیلی زوده که گوش من مث گوش استادم یا گوش یه نوازنده حرفه ای قوی بشه ... بعدشم فقط کسانی دیدم با گوش کوک میکنن که شغل و حرفه شون نوازندگی هست یعنی شبانه روز با ساز سروکار دارن ... البته من اگه یه آهنگی رو شنیده باشم و یه نفر بخونه یا بنوازه و اشتباه کنه میفهمم ولی اگه یه نت نواخته بشه و ژوست نباشه، نمیفهمم ... :( 

بازگشت به حالت عادی ...

دیشب دیگه مث پریشب بیرون نخوابیدم، همون بالا ( همکف ) خونه خودمون خوابیدم ... در واقع تا نزدیکیای صبح خوابم نمی‌اومد، با اینکه خیلی خسته بودم ولی همش نگران بودم ... به حالت آماده باش هستم، یه کوله پشتی اضطراری درست کردم که اگه لرزشی حس شد زود فرار کنم ... البته خوشبختانه خونه ما آپارتمانی نیست، و خطرش کمتره ... نزدیکیای ساعت پنج صبح تونستم بخوابم بالاخره ... 

وقتی روز شد دیگه خیالم راحت شد ... امروز اومدم و به اتاقم سر زدم و یه کمی وسایل اتاقم رو جابجا کردم و تغییرات خوبی ایجاد کردم، میز طراحی م رو جابجا کردم و حالا دوباره میتونم روی میز بزرگم طراحی کنم. یه پریز برق جدید واسه اتاقم وصل کردم و حالا دیگه مشکل کمبود پریز برق ندارم ... مث زمستون هر سال با لامپ واسه خودم کرسی درست کردم و دیگه اتاقم سرد نیست ... 

امروزم خونه مون شلوغ بود و خواهرام و دامادامون اومده بودن ... دیشب خیلی خوش نگذشت ولی امروز خیلی خوب بود ... و اینکه وبلاگم ادامه داره و همچنان خواهم نوشت ... چون شرایط عادی شده و دیگه نگران نیستم ... درسته که شبا میرم بالا میخوابم و فقط روزها گاهی به اتاقم سر میزنم ولی به تدریج دوباره بیشتر وقتم توی اتاق خودم خواهد گذشت و کارهام و تمرینام رو از فردا پیگیری خواهم کرد ... این دو روز وقفه توی تمریناتم هم اشکال نداره، فرض میکنم یکی دو روز هم استراحت صوتی داشتم دیگه :))) 

جلسه چهارشنبه هم خوب بود ... مثنوی رو برای اولین بار خوندم و تازه موقع خوندن فهمیدم که چقدر سخت تر از چیزی هست که تصور میکردم ... ولی خب به هر حال چیزی نیست که نتونم بخونم ... با تمرین همه چی درست میشه ... ضمن اینکه وقتایی هم که بالا هستم میتونم آوازها رو گوش کنم و تمرینای ذهنی داشته باشم ... گوش کردن آواز هم بخش مهمی از تمرینای ماست ... 

امروز خواهرم داشت اینجا ادامه نقاشی ش رو میکشید و من کارش رو نگاه میکردم، خب سیاه قلم واقعا با سرعت خیلی بیشتری پیش میره و  ناحیه های مشکی ، تیرگی عمیق تری دارن ... با مداد هم میشه به اون تیرگی نزدیک شد ولی خیلی بیشتر کار میبره و اینکه هیچوقت به اون مشکی خالص پودر زغال نمیرسه ... مگر اینکه با مداد مشکی پلی کروم کار کنی ... 

البته من با مدادهای استدلر کار نکردم ... مث اینکه خوبن ... تجربه من نشون میده که تیرگی بعضی مدادهای 8B یا 6B به اندازه مداد 2B یه برند دیگه س ... یعنی الان با مدادنوکی خودم به همون تیرگی مداد 8B میرسم ... البته نوک مدادنوکی هم دو جور هست، HB داریم که مث مداد معمولیه ... و نوک 2B داریم که تیرگی خیلی خوبی داره و نرمتر هست. 

ولی دلم میخواد زوتر شروع کنم به یادگیری سیاه قلم ... یعنی کار با پودر زغال و پودر گرافیت رو هم یاد بگیرم ... از نظر سرعت کار خیلی بهتره ... اونقدر سریعتر میشه باهاش کار کرد که جبران کیفیت کمترش رو میکنه ... البته کیفیت یه نقاشی بیشتر به مهارت نقاش بستگی داره تا به ابزار کار ... ولی خب ابزار خوب  خیلی کار رو راحت تر میکنه. 

آهان یادم رفت بگم ... امروز هوای اینجا خیلی عالی بود ... اصن انگار که اول فروردین هست نه اول دی ... خیلی هوا خوب و تمیز و گرم بود ... دیشب ولی سرد بود و بارندگی مختصری هم داشتیم ... از چیدمان جدید اتاقم خیلی راضی م ... و اینکه ادامه درس طراحی رو خواهم نوشت ... این دفعه دیگه واقعا به زودی :))) 

ضعیف شدم ...

اینم عاقبت ورزش نکردن و رها کردن تمرینای خفن سابق ... یه زمانی بود روی نت لا  تحریر درست و حسابی میزدم الان تحریرزدن روی نت سُل هم برام سخته ... ( منظورم نت لای بالا یعنی A4  هست ) البته شاید سرماخوردگی دلیلش باشه ولی به هر حال چند هفته س که ورزش نکردم. ولی خب از نظر آواز و لحن و گوش موسیقیایی کمی پیشرفت داشتم. فقط از نظر قدرت بدنی ضعیف شدم یه کمی. 

از نظر طراحی و نقاشی هم هفته خوبی بود ... ویژگی خوب این هفته که ازش راضیم این بود که تونستم برنامه هفتگی م رو از روی کاغذ به عمل دربیارم ... یعنی صبح ها که پا میشم  تا عصر نقاشی میکنم و عصر تا شب تمرین آواز و تازه شب هست که میرم سراغ تلگرام یا هر چیز دیگه ... اگرم توی روز به وبلاگ یا به تلگرام یا اینستاگرام سر بزنم، واقعا در حد سر زدن هست و از دو سه دقیقه بیشتر نمیشه که میشه ازش چشمپوشی کرد به خاطر اینکه وقت تلف شده دیگه ای ندارم. 

خب مثنوی بیات ترک آهنگ آسونی نیست، فک کنم پنج دقیقه و خورده ای هست، کلیاتش رو بلدم ولی شعرش رو کامل بلد نیستم و جزئیات خیلی زیادی هم داره که هنوز یاد نگرفتم ... روی بعضی جملاتش کار کردم، مثلا اوج و فرودهاش رو نسبتا خوب میخونم. ولی خب هنوز دست کم یه هفته دیگه کار داره و با توجه به سطح توقعی که استادم داره، فک میکنم دو یا حتی سه هفته درگیرش باشم. و خب چون دو تا مثنوی دیگه هم هست بعد از این ، فکر نمیکنم تا قبل از اسفند ماه بتونم آواز بیات ترک رو تموم کنم. ولی به هر حال تا پایان سال یه درس جدید خواهم گرفت ... ممکنه آواز دشتی یا ابوعطا یا شایدم افشاری باشه... که خب هر سه تاشون خیلی زیبا هستند. 

++ ساعت دو و نیم شب هست، بالاخره درس چهارم طراحی رو نوشتم ... 

باور کن که روز خوبیه ...

با خودم میگم کافیه آدم باور کنه که روز خوبیه ... گاهی فقط همین باور داشتن و تلقین کردن جواب میده ... گاهی واقعا چیزی که بشه براش غصه خورد و غمگین بود وجود نداره .... گاهی این فقط خود ما هستیم که دنبال بهانه برای غمگین شدن می‌گردیم ... منظورم این نیست که زندگی خیلی خوبه و مشکلات نداریم، منظورم اینه که به اون بدی و دردناکی که گاهی فکر میکنیم هم نیست ... 

مثلا یکی از چیزهایی که تقریبا هر روز بحث ش رو با پدرم یا مادرم دارم مسأله شغل هست ... اونا میخوان من فقط برای اینکه بیکار نباشم تن به هر شغلی بدم ... ولی من اون شغل ها رو نمیخوام و دوست ندارم و با روحیه م سازگار نیست ... خب این بحث فرسایشی گاهی حتی دو سه ساعت از وقت مفید منو میگیره ... خود بحث شاید ده دقیقه هم نباشه، ولی ناراحتی و بی حوصلگی و سرخوردگی بعدش گاهی تا دو سه ساعت نمیذاره من به همون کارهای عادی خودم برسم ... 

اگه من آدمی بودم که مهارتی یا هنری نداشتم، به پدر و مادرم حق میدادم که نگران باشن و گیر بدن ... ولی خیلی ها توی اینستاگرام هستن که با همین نقاشی زندگی شون رو می چرخونن ... خیلی ها هستند که برای گذران زندگی ترجمه میکنن ... خیلی ها هستند که تدریس خصوصی ریاضی میکنن ... و خدا رو شکر که من هر سه مهارت رو دارم. 

ولی الان دغدغه من یادگیری آواز ایرانی هست ... خوانندگی جدی خودش سخت و طاقت فرساست و  آواز ایرانی هم میتونم بگم سخت‌ترین شاخه و ژانر خوانندگی هست. لازمه تأکید کنم که منظورم ترانه خوانی یا تصنیف خوانی نیست ... منظورم آوازه .... مث ایرج، مث شجریان، مث گلپا ، مث بنان ، مث قمر الملوک ... ولی حتی اون ترانه و تصنیف رو هم اگه بخواهی درست و اصولی و ژوست و دقیق و زیبا بخونی که دیگران لذت ببرن، آمادگی بدنی و ذهنی و موسیقیایی میخواد. 

از دیروز که تبلیغ یه تئاتر رو توی اینستاگرام دیدم به این فکر میکنم که شاید حتی بتونم توی تئاتر فعالیت کنم در آینده ... نه اینکه بخوام بازیگر بشم ... الان بیشتر تئاترها همراه با موسیقی هستند و یه گروه موسیقی هم اون نمایش ها رو همراهی میکنه. خب حتی اگه من نتونم خواننده درجه یک در حد کنسرت دادن و آلبوم دادن بشم، میتونم توی یه گروه کوچیک موسیقی فعالیت کنم. ... به این فکر میکنم که آدم نباید ناامید باشه و بدترین حالت رو در نظر بگیره و انرژی منفی بده که ... من هیچی نمیشم و به هیچ جا نمیرسم ... اگه آدم خوب تلاش کنه و علاقه داشته باشه ... حتی اگه سولیست یه ارکستر بزرگ نشه، میتونه یکی از اعضای اون ارکستر باشه یا سولیست یه ارکستر کوچیک باشه.... 

پاپ خوب داریم عایا ؟

آیا آهنگ پاپ خوب هست ؟ ... چرا من هرچی میشنوم یا کنجکاو میشم و گوش میدم رو نمیتونم تحمل کنم ... بیشتر آهنگای جدیدی که میشنوم رو حتی تا نصف هم نمیتونم تحمل کنم و مجبور میشم یه آهنگ خوب گوش کنم تا اونو بشوره ببره ... 

البته تک و توک خواننده های خوب هستند که کارهاشون از یه سطحی دیگه بالاتره و آدم با خیال راحت میتونه آهنگ جدیدشون رو گوش کنه ... مثلا محسن چاوشی واقعا خوبه ... یا بعضی خواننده ها که سبک شون به سبک سنتی نزدیکه و آهنگاشون رو میشه گوش داد ... خوبی سبک سنتی اینه که یه حداقل هایی از نظر جنس صدا و تکنیک خوانندگی و آهنگسازی رعایت میشه ... ولی توی پاپ گاهی ترانه خیلی بی معنا و چرت و پرته ... گاهی آهنگسازی ش  مزخرفه و  فقط یه ریتم تکراری و روی مخ رونده داره ... گاهی صدای خواننده حتی به درد دکلمه کردن شعر نمیخوره چه رسد به اینکه بخواد آهنگ بخونه .... گاهی سازبندی قطعه ناجوره و دلچسب نیست ... 

خلاصه اینکه شاهکارهای پاپ سالهای دور انگار هیچوقت تکرار نخواهند شد ... مثلا چرا یه آهنگی مث گل یخ  کورش یغمایی ساخته نمیشه دیگه ؟  چرا همایون خرم یا پرویز یاحقی نداریم دیگه ؟ ... بعید میدونم خواننده خوب یا ترانه سرای خوب  نداشته باشیم ... من فکر میکنم بیشتر به خاطر اینه که آهنگساز خوب و خلاق کم هست ... 

یکی دیگه از دلایلش شاید این باشه که آهنگ ساختن و خواننده شدن و آهنگ بیرون دادن خیلی آسون شده، یعنی شما کافیه پول داشته باشی میتونی راحت کار ضبط کنی و آهنگ بیرون بدی ... اون حساسیت ها و اون سواد و دانش و اون همکاری آدمای کاربلد که قدیما بود دیگه نیست. 

تا وقتی هم که آهنگ خوب تولید نشه، سطح سلیقه مردم روز به روز پایینتر میاد ... به هر ترانه  نامفهومی و به هر صدای ناپخته ای و به هر آهنگ سمبل شده ای راضی میشن ... شاید دلیل اینکه چند وقته بازخوانی آهنگای قدیمی اینقدر مد شده همین باشه، چون آهنگ خوب و جدید خیلی کم هست، خواننده ها  دستشون خالیه .... یا باید کارهای قدیمی رو بازخوانی کنن یا اینکه تن به خوندن هر آهنگ مزخرف جدیدی بدن ... برخی از کارهای قدیمی اونقدر خوب و قوی هستند که حتی یه اجرای متوسط  توسط یه خواننده معمولی هم از بعضی آهنگای جدید بهتر در میاد ... 

البته بازخوانی کارهای قدیمی هیچ اشکالی نداره، هم تمرین و پرورش هست و هم محکی برای سنجش توانایی یه خواننده جدید هست ... ولی هر چیزی یه ظرفیتی داره ... مثلا من دیگه هیچ بازخوانی از آهنگ مرغ سحر رو گوش نمیدم ... حتی اصل آهنگم دیگه گوش نمیدم ... خودمم به ندرت میخونمش ... اونقدر که خونده شده و شنیده شده دیگه خسته کننده س. 

امشب دو سه تا آهنگ از دو تا خواننده جدید که اسمشون رو شنیده بودم گوش دادم، اولی عملا فقط داشت متن شعر رو دکلمه میکرد، دومی میخوند، بهتر از اولی بود ولی بازم نتونستم تا آخر آهنگ تحمل کنم ...  فک میکنم بهتره پاپ گوش ندم اصن ... خیلی بهتره ...  البته بعضیا امتحان خودشون رو پس دادن ... 

کنار گذاشتن ...

یه برنامه چیدم برای ترک تلگرام ... از اونجایی که من تلگرام رو بیشتر به خاطر آهنگ گوش دادن و دانلود آهنگ میخوام و به جز یکی دو تا دوست، کسی پیامی به من نمیده و منم به کسی پیامی نمیدم، پس میتونم تلگرام رو خیلی محدود کنم. 

در واقع من قرار بود که از وقتی بیدار میشم تا عصر تمرین نقاشی کنم و عصر تا شب تمرین آواز داشته باشم. بخش دوم برنامه یعنی تمرین آوازم سرجاشه و انجام میشه چون کلاس میرم و خب استاد از ما کار میخواد و حتی اگه خودمون هم حس و حالش رو نداشته باشیم مجبوریم یه چیزی برای خوندن توی کلاس آماده کنیم. اینطوری باعث میشه اگرم پیشرفت نکنیم، حداقل همون چیزی که هست حفظ بشه و ضعیف نشیم. 

ولی توی بخش اول برنامه که قرار بود نقاشی باشه ( یا به جاش ریاضی بخونم که فلن ریاضی رو بیخیال شدم )، تلگرام به جای اینکه کمک کننده باشه، داره وقت منو میگیره. البته منظورم کل تلگرام هست نه یه آدم خاص یا یه کانال خاص ... به خاطر همین نشستم و فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که میتونم دانلود آهنگای جدید رو بزارم واسه آخر هفته ها یعنی از چهارشنبه شب تا قبل از شنبه صبح. و از شنبه تا سه شنبه فقط ساعت ده شب به بعد میتونم به تلگرام سر بزنم. و از طرفی توی این روزهای کاری باید زودتر بخوابم یعنی ساعت 1 شب دیگه باید سعی کنم بگیرم بخوابم. که از اون ور بتونم صبح ساعت 9 یا 10 بیدار بشم. 

و به جای اینکه موقع نقاشی کردن، از تلگرام آهنگ جدید گوش کنم، آهنگایی که توی پوشه تلگرام هست رو گروه‌بندی کنم و با مدیا پلیر دیگه ای گوش کنم. اینطوری دیگه لازم نیست تلگرام رو روشن کنم و آنلاین باشم. هر شب هم از ساعت 10 شب تا 1 شب میتونم به تلگرام سر بزنم و اگه پیام مهمی داشتم ( مثلا برای تدریس ریاضی ) بخونم یا مثلا با پاکو یا سایر دوستان حرف بزنم. 

اگه قرار باشه من به جاهای مهمی توی آواز برسم باید وقتم رو هم مث یه آوازخوان حرفه ای و یه هنرمند حرفه ای برنامه‌ریزی کنم و از هر فرصتی برای بهتر شدن و پیشرفت استفاده کنم. اینطوری شاید دو سه سال سختی و بی پولی بکشم ولی وقتی این دو سه سال سخت بگذره، من یه نقاش خوب و یه آوازخوان هستم. و شاید اینطوری حتی یه وقتی برای ریاضی خوندن یا تمرین ساز هم تونستم به برنامه م اضافه کنم. باید دید در آینده چی میشه. به هر حال من باید تلاش کنم برای تغییر اوضاع ... فایتینگ ... 

بهانه‌ای برای غرق شدن در آواز ...

این هفته دو تا بهانه دارم برای اینکه کاملا غرق توی تمرین آواز باشم ... از اون طرف دو سه تا نقاشی نیمه کاره دارم که باید جمع و جورش کنم ... چون دو هفته قبل رو اون طوری که باید و شاید تمرین خوب برای آواز نداشتم، این هفته باید بیشتر روی آواز تمرکز داشته باشم ... میخوام توی این دو سه هفته که مهلت دارم، یه قطعه آوازی رو یاد بگیرم ... 

راستش خودم فکر میکنم هنوز زوده که من بخوام آواز یاد بگیرم ولی خب باید از یه جایی شروع کرد دیگه ... باید قطعه آوازهای کوتاهی که دوس دارم رو جمع آوری کنم و ببینم کدوما رو میتونم یاد بگیرم ... میخوام دقیق مث خودش بخونم ... توی تصنیف خوبم و ضعیف نیستم و یکی دو تا تصنیف خوب بلدم ولی توی آواز دستم خالیه ... به جز درس های ردیف تقریبا هیچی بلد نیستم ... 

۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan