یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

گربه خوشگل من ...

دارم توی مدادرنگی به سطح خوبی میرسم، اگه این درد دست بزاره :( 

یه گربه خوشگل کشیدم، تازه دارم به خودم امیدار میشم. :))

در واقع خودم نمیخوام وگرنه میتونم هایپررئال بکشم. چه نیازی هست اون همه جزئیات داشته باشم؟ هزار سال هم که طول میکشه تموم بشه ... تازه اندازه نقاشی هم باید دو برابر این باشه که بتونم به اون دقت و جزئیات برسم. ... آخه کدوم دیوانه‌ای میاد با مدادرنگی یه کار پنجاه در هفتاد بکشه؟ برای همین نقاشی در اندازه A2 هم دو هفته جون کندم. 

البته نقاشی به سبک هایپررئال یه مزیت هایی هم داره، اول اینکه سطح تکنیک خیلی بالایی میخواد که خب برای تمرین و پیشرفت توی نقاشی خیلی خوبه. دوم اینکه غرق میشی توی جزئیات و زمان و مکان و فکرهای آزاردهنده رو فراموش میکنی، آهنگ مورد علاقه ت رو گوش میدی و با لذت نقاشی میکنی. سوم اینکه نتیجه کار واقعا شگفت انگیزه، یعنی عمق نقاشی و زیبایی اون واقعا چیزی فراتر از عکس هست، ضمن اینکه من علاقه ای به کپی کردن عکس ندارم و  هر وقت که حس کردم توی تکنیک نقاشی به سطح مورد نظر خودم رسیدم، اون موقع دیگه شروع میکنم به کشیدن چیزهایی که توی ذهن خودمه و عکس رو فقط به عنوان راهنما برای رندر کردن و جزئیات نقاشی لازم دارم یا برای نورپردازی و حالت ایستادن کاراکترها و ... البته که میخوام یواش یواش مدادرنگی رو کنار بزارم و برم سراغ آبرنگ ... چون مدادرنگی واقعا اذیت میکنه. خیلی کند پیش میره و رنگ کردن حتی یه بخش کوچیک، دهن آدمو آسفالت میکنه. ... 

توی این مدت فهمیدم که آبرنگ اونقدرام سخت نیست. ... باید بهش عادت کنی و قلق ش دستت بیاد. ... 

بر خلاف نظر دیگران، من معتقدم که مدادرنگی مدیوم خیلی سختی هست، یعنی برای هایپررئال کار کردن، بدترین گزینه ست. ... برای هایپررئال بهتره آدم سراغ مدیومی مث رنگ روغن بره. یعنی رنگ روغن بهترین گزینه واسه هایپررئالیسم هست. ... ولی متأسفانه اتاق من تهویه مناسبی نداره و من هم حوصله ندارم یکی دو روز صبر کنم تا یه لایه رنگ خشک بشه. ... با این حساب، بهترین گزینه واسه من آبرنگ هست. ... چون هم سریعتر از مدادرنگی هست، هم بوی بد نداره و  بوم و حلال و تربانیتین و ... نمیخواد مث رنگ روغن و هم اینکه رنگ های درخشان و زیبا داره که حتی توی گرونترین مدادرنگی هم به سختی میشه پیدا کرد. و فکر میکنم ترکیب رنگ توی آبرنگ نسبتاً راحت‌تر از مدادرنگی باشه. 

تمرینای طراحی و آناتومی و آبرنگ رو هم به زودی شروع خواهم کرد. 

یعنی این گربه هه تموم بشه، دیگه آبرنگ و طراحی رو شروع میکنم. 


++ خب ساعت نزدیک به پنج و نیم صبح هست و مث اینکه بلاگ اسکای درست شد :)) 

پس برمیگردم اونجا ... این یادداشت هم باشه واسه یادگاری ... 

شاید یه روزی یه کسی واسه من دلش تنگ شد و به  اینجا سرزد :)) 

بارون :)

آخی امروز صبح بالاخره بارون بارید :)  درسته زود قطع شد ولی هوا هنوز ابری هس ... خوشحالم ... 

راستی من دوباره برگشتم بلاگ اسکای ... شاید برای همیشه ... 

جزیره پنگوئن ها ...

توی وبلاگا و توی اینستاگرام درباره کتابها می‌نویسن و من همش یاد دورانی میافتم که کتاب میخوندم ... دلم تنگ شده واسه اون دوران ... آخرین رمانی که شروع کردم و هنوز حتی یک سومش رو هم نخوندم، رمان جزیره پنگوئن ها بود که نمیدونم پارسال یا پیارسال شروعش کرده بودم. ... سرعت مطالعه م بدک نیست، مشکل اینجاست که اون حس و حال و وقت رمان خوندن رو نداشتم. 

ولی حالا فکر میکنم وقتشه که برگردم به اون دوران ... شبا بعد از تموم شدن تمرین آوازم میرم بالا و معمولا دیگه برنمیگردم پایین توی اتاق خودم. چون بالا یه کمی شلوغ پلوغه ( حتی اگه هیشکی نباشه، گاهی مامانم تلویزیون رو روشن میکنه که من خوشم نمیاد، یعنی نمیتونم وقتی تلویزیون روشن هست، تمرکز همیشگی م رو داشته باشم ) به خاطر همین اتاق خودم مث یه بهشت بکر و ساکت هست واسم. 

مسأله وابستگی به مانیتور برای نقاشی رو حل کردم، در واقع خرید گوشی دلیلش همین بود، برای اینکه بتونم عکس های باکیفیت از نقاشیام بگیرم و بزارم اینستاگرام و برای اینکه بتونم از روی گوشی نقاشی کنم. درسته که من برای طراحی نیازی به جدول بندی ندارم و بدون جدول بندی هم میتونم خوب نقاشی کنم ( آخرین نقاشیم توی اینستاگرام رو بدون جدول بندی کشیدم ) ... ولی جدول بندی سرعت و دقت کار رو بالا می بره و به خاطر همین به نظرم مفید هست... 

ضمن اینکه به نظر من باعث افت مهارت طراحی هم نمیشه و اتفاقا واسه تازه کارها خوبه تا چشم و دستشون هماهنگ بشه و به زاویه ها و شکل ها و فضاهای منفی و مثبت نقاشی عادت کنن. باعث میشه ترس یه نقاش تازه کار از پیچیدگی و بزرگی نقاشی بریزه و به جای شکل های بزرگ و پیچیده با جزئیات کوچیک و ساده درگیر بشه. ... البته تمرین اسکیس باید به صورت روزانه انجام بشه تا هنرجو، مهارت طراحی دستی ( طراحی آزاد ) رو از دست نده. ... ولی خب برای نقاشی اصلی بهتره از جدول بندی استفاده کنیم ... برای تمرین و اسکیس بهتره از جدول بندی استفاده نشه. 



حالا به هر حال، برای جدول بندی روی گوشی نرم افزار خوبی نداشتم، ولی دیشب یه برنامه خوب از گوگل پلی پیدا کردم، برنامه رو تست کردم و ارزش معرفی کردن داره، اسم برنامه Artist Grid  هست. چیزی که برام جالب بود اینه که چندتا برنامه هم بود که آموزش طراحی مرحله به مرحله داشتن ... هیچ وقت مث الان امکانات عالی برای یادگیری نقاشی وجود نداشته ... ده پونزده سال پیش وقتی من میخواستم طراحی یاد بگیرم، هیچی نبود، نه معلمی داشتم ونه اینترنت و اینستاگرام و نرم افزاری بود ... ولی الان همه چی آماده س برای نقاش شدن :) 

خب من دیگه باید برم سر کلاسم ... بقیه حرفا باشه واسه بعد ... 

جزئیات در نقاشی ...

بالاخره اون نقاشی که خیلی وقت پیش شروع کردم داره به آخراش نزدیک میشه. فکر نمیکردم کشیدن شال گردن اینقدر سخت باشه، ولی چالش جالبی شده، در کل، طراحی بافت پارچه و لباس سخته ولی خب این یکی برام سخت تر بود، اون الگوهای هاشور زدن که توی تمرینای طراحی گذاشته بودم اینجاها به درد میخوره. ... البته از دور شبیه شده ولی اونی که خودم میخواستم نشده و راضی نیستم. ... 

هنوز باید خیلی تمرین کنم و چندتا نقاشی دیگه با همین دقت و جزئیات بکشم تا یاد بگیرم و سرعتم بیشتر بشه. ... اگه اندازه نقاشی بزرگ باشه، درآوردن جزئیات آسونتر میشه ولی از طرفی زمان نقاشی چندین برابر میشه. اگرم کار کوچیک باشه، زود تموم میشه ولی نمیشه جزئیات رو به سادگی درآورد. همیشه باید تصمیم بگیری که چقدر جزئیات و با چه ترفندی ایجاد کنی ... به خاطر همین نقاشی همیشه چالش برانگیزه ... حتی اگه به نظر بعضیا ما در حال کپی کردن عکس باشیم :))) 

البته این سفارش شخصی هست و نمیتونم عکسشو جایی بزارم ولی بعد از این میتونم نقاشی جدیدی بکشم و توی اینستا بزارم. ... دو سه روزه که دارم طبق برنامه پیش میرم و از خودم راضی هستم ... به ویژه نقاشی داره خوب پیش میره ... از فردا هم باید روی یادگیری آواز جدید کار کنم. هرچی بتونم صبح ها زودتر بیدار بشم، وقت بیشتری برای تمرینام خواهم داشت. پس برم بخوابم :) 

جریان یافتن ...

دیروز داشتم به این فکر میکردم که تنها راهش اینه که جاری باشم، حرکت کنم، جریان یافتن تنها راهشه ... اینکه بشینم و فکر کنم هیچ فایده‌ای نداره ... با فکر کردن و دعا کردن و آرزو کردن هیچی درست نمیشه ... تا زمانی که توی خیالات خودم غرق باشم، هیچ رویداد مثبتی روی نخواهد داد ... باید یه کاری انجام بدم، حتی اگه اون کار فقط نقاشی کردن باشه ... 

نباید کارهای کوچیکی مث نقاشی کردن رو کم ارزش بدونم، از نشستن و فکر کردن و غمگین شدن که بهتره ... به فرض که من هیچی نشدم، به فرض که هنر خریداری نداره و آینده ای نداره، بازهم برای سلامتی روح و روان خودم که خوبه ... پس نباید هنر رو کنار بزارم ... باید تمرین کنم، باید تلاش کنم، باید خوشحال باشم ... 

++ تلگرام رو درست کردم، یعنی حالا بهش دسترسی دارم ولی خب میخوام ازش دور باشم، چون الکی وقتم تلف میشه ... بزار مردم فکر کنن که من دیگه تلگرام نمیام ... چقدر خوب بود وقتی دیدم لست سین من within a month شده. زمان اینستاگردی رو هم باید کاهش بدم و به کمتر از یک ساعت در روز برسونم. همین وبلاگ از همه شون بهتره، حتی اگه خلوت و سوت و کور باشه :) 

++ خب ساعت نه و نیم شب هست و من از این دو سه روز اخیر راضی هستم، از وقتی که برگشتم توی اتاق خودم، کارها و برنامه‌هام دوباره روی روال همیشگی خودش افتاده و هم نقاشیم پیشرفت خوبی داشته و هم تمرینای آوازم رو به مانند قدیما پیگیری کردم. درسته که توی آواز و به ویژه توی تحریر ضعیف شدم و تحریرام خیلی کند شدن، ولی خب همین که دو سه روزه که تمرینام رو پشت سر هم پیگیری میکنم، نشانه خوبی هست و خوشحالم :) تنها مشکلی که وجود داره اینه که ساعات خوابم یه کمی به هم خورده و بازم خیلی دیر میخوابم و تا میام آماده شروع نقاشی بشم، لنگ ظهر شده، به خاطر همین ساعات کمی واسه نقاشی دارم. 

ولی درستش میکنم :) 

بازم سه شنبه

بازم سه شنبه شد و من هنوز هیچ غلط خاصی نتونستم بکنم :( 

البته از هفته های قبلی بهتر بود ولی هنوز به روال گذشته برنگشتم. باید دوباره عادت های مفیدی که داشتم رو بازسازی کنم. باید زمان اینستاگردی م رو مث قدیما به هفته ای دو سه ساعت کاهش بدم. الان متأسفانه وقتی که توی تلگرام تلف میشد رو توی اینستا میگذرونم. خیلی مفیدتر از این میتونستم از این هفته استفاده کنم. ولی خب به هر حال برگشت به اوضاع عادی یه کمی زمان میبره دیگه. 

تنبلی مطلق هم نبوده، نقاشی کردم، یکی دو روز تمرین آواز داشتم ولی مث قدیما نیست، یعنی مث یکی دو ماه پیش که توی اوج بودم نیست. باید دوباره برگردم به اون حالت آمادگی کامل ... وقتی که بالا هستم اصن نمیتونم مث وقتایی که توی اتاق خودم بودم، اوقات مفیدی داشته باشم. بودن تلویزیون و چند مورد حواس پرت کن دیگه، باعث میشه وقت زیادی تلف بشه. 

جای خوابمم راحت نیست، توی اتاق خودم راحت تر بودم ... اصن بیخیال زلزله ... بمیریم راحت بشیم بهتر از این به اصطلاح زندگی هست ... یعنی اگه قرار باشه بمیرم خب می میرم، و اگه قرار باشه زنده بمونم توی بدترین شرایط هم زنده خواهم موند ... پس بهتره به این چیزا فکر نکنم و روی برنامه های زندگی خودم متمرکز باشم ... باید دوباره تمرینای روزانه آوازم رو شروع کنم. 

وقتی یکی دو روز فاصله میافته بین تمرینا، همه چی خراب میشه، آدم سرد میشه و اون حس و حال آواز از بین میره.... هیچ مشکلی وجود نداره، من یه برنامه هفتگی و روزانه دارم واسه خودم و اجرایی هم شده، فقط به خاطر اتفاقات این دو سه هفته، از اون روند خوب همیشگی دور شدم که سعی دارم دوباره برگردم و از دوباره شروع کنم .... 

فایتینگ :))) 

++ تنهایی، بد دردی هست ... هعی ... :( 

اندر مزایای وبلاگ نیومدن ...

آقا من از سه شنبه به بعد نیومدم وبلاگ ... خب شب سه شنبه که زلزله اومد و داستان داشتیم دوباره و توی حیاط بودیم و من تا صب خوابم نگرفت .... و فرداش چهارشنبه بود و روز کلاسم ... هول هولکی آماده شدم و رفتم ... شب هم که برگشتم خونه شلوغ بود و نشد کاری بکنم ... شبش هم که از شدت خستگی و بیخوابی شب قبل خوابم گرفت تا لنگ ظهر ... 

گفته بودم که پنج شنبه‌ها چون خونه شلوغ هست معمولا هیچ کاری نمیتونم بکنم، ولی چون وسایل نقاشی م رو برده بودم بالا و نیومدم که به وبلاگ سر بزنم، وقت فراوانی داشتم برای نقاشی کردن ... خب چون اونجا کامپیوتر ندارم و هنوز به صفحه کوچیک گوشی عادت ندارم، یه عکس از یه مجله خیاطی فرانسوی برداشتم و از روش طراحی کردم یعنی اولین تجربه سیاه قلم خودم رو شروع کردم ... 

طرح اولیه رو بدون جدول بندی و همینطوری دستی کشیدم، اونقدر خوب در اومد که حیفم می اومد تجربه سیاه قلم روش انجام بدم، ولی خب بالاخره دل به دریا زدم و دست بردم به قلمو و شروع کردم به مالیدن پودر زغال روی نقاشی ... دقیقا اون چیزی که میخواستم نشد ولی میشد تا حدودی با مداد کنته و پاک کن اتودی اصلاحش کرد ... و خب طبیعی بود چون عادت نداشتم به کار کردن با پودر زغال .... ولی نتیجه کار تقریبا خوب بود ... اونقدر خوب که بتونم بزارم توی اینستاگرامم ... و خب وقتی این اولین تجربه م بهتر از تصوراتم شد، دیگه جرأت و جسارت و شور و شوق بیشتری دارم ... 

چیزی که برام خیلی جالب بود سرعت کار بود ... من حتی برای یه طرح سیاه و سفید با مداد گرافیتی معمولی هم دو سه روزی وقت میزارم ولی این اولین نقاشی سیاه قلم رو توی یه روز شلوغ تموم کردم ... خیلی کم پیش میاد که من بتونم یه نقاشی رو توی یه روز تموم کنم ... 

البته تا جایی که ممکن باشه، میخوام نقاشیای نیمه کاره قبلی رو تموم کنم ... دو تا نقاشی نیمه کاره مهم دارم که هنوز نصف بیشترشون مونده ... این وبلاگ نیومدن مث اینکه بازدهی خوبی داشت واسه من ... اینکه وسط این شلوغی آخر هفته تونستم یه نقاشی کامل بکشم خیلی خوشحالم میکنه .... 

کشف و شهود ...

امروز بعد از ظهر رو مشغول یادگیری و تمرین سیاه قلم بودم ... البته نقاشی نمیکشیدم، فقط الکی کاغذ سیاه میکردم ... میخوام روش سیاه قلم رو هم یاد بگیرم ... البته بیشتر دنبال راهی برای تلفیق سیاه قلم و نقاشی با مداد هستم. چون من کنترل و دقتی که نقاشی با مداد داره رو خیلی دوس دارم ... از طرفی رنگ مشکی عمیق و جالبی که با پودر زغال میشه درست کرد برام خیلی جالبه ... 

نقاشی با پودر زغال رو به راحتی میشه با طراحی با مداد کنته ترکیب کرد و در واقع همه همین کار رو انجام میدن ... چون با پودر و قلمو نمیشه جزئیات رو درآورد و باید با پاکن اتودی و مدادکنته جزئیات رو اضافه کرد ... همچنین برای تیره تر کردن نواحی مشکی نیاز به مداد کنته هست ... چون تیره ترین و خالص ترین مشکی رو مداد کنته ایجاد میکنه. 

متأسفانه کنترل مداد کنته به آسونی مداد معمولی نیست و باهاش نمیشه سایه های خاکستری روشن ایجاد کرد ... مشکل دیگه اینه که مداد کنته با مداد معمولی ترکیب نمیشه ... یعنی اگه لایه زیرین رو با مداد گرافیتی معمولی کار کرده باشی و بخوای یه بخش تیره رو با مداد کنته تیره تر کنی، مداد کنته نمی نویسه یا به سختی می نویسه چون دیگه پرزی توی کاغذ نمونده که مغز مداد کنته بهش بچسبه. ... اگرم لایه زیرین رو با کنته کار کنی و بخوای روش با مداد معمولی کار کنی ... نواحی که با مداد معمولی کار میکنی، براق و خاکستری میشن و اون تیرگی های لایه زیرین رو خراب میکنن ... 

تنها راه ترکیب اینه که اول با مداد معمولی کار کنی ولی مراقب باشی که پررنگ نشه و مراقب باشی که پرزهای کاغذ حفظ بشه، بعدش روی اون یه لایه دیگه با مداد کنته کار کنی ... ولی ترکیب سیاه قلم و کنته خیلی عالی میشه ... 

اگه مراقب باشی که جزئیات از بین نره، میشه روی لایه نازکی از مداد معمولی، پودر زغال هم کار کرد ... 

اما کشف و شهود من اصن ربطی به اینا نداره ... مدتها دنبال مایعی بودم که پودر زغال رو توی خودش حل کنه ... اینطوری میشه با قلمو بخش های مشکی خالص زمینه تصویر رو به سرعت کار کرد ... درسته میشه از گواش سیاه استفاده کرد ولی رنگ مشکی که من امروز با پودر زغال درست کردم، تیره ترین رنگ مشکی هست که تا حالا دیده بودم، حتی میشه به تیرگی بیشتر از مداد کنته رسید. در واقع تیرگی ش با مداد کنته یکسان هست، ولی چون مایع هست و تمام منافذ کاغذ رو پر میکنه، هیچ لکه سفید کوچولویی باقی نمی‌مونه و یه سطح کاملا سیاه ایجاد میکنه. و خب روی این زمینه سیاه میشه با گواش سفید کار کرد. و به بالاترین کنتراست ممکن در یه نقاشی رسید. 

کشف و شهود مهم دیگه م این بود که پودر گرافیت، پودر زغال فشرده و پودر زغال معمولی کیفیت های متفاوتی دارن و از ویژگی‌های متفاوت‌شون میشه بهره‌برداری های خوبی کرد ... بعد از مداد کنته،  پودر زغال فشرده بیشترین تیرگی رو ایجاد میکنه و کمترین تیرگی رو وقتی بدست آوردم که زغال معمولی کباب رو با سمباده سابیدم و از پودر بدست اومده استفاده کردم ... پودرش یه کمی بوی چوب و زغال میده ولی خب خیلی ارزون در میاد ... اولش که استفاده کردم، با ناراحتی گفتم این که اصن رنگ نمیده ... بعدش یهو یادم اومد که من به خاکستری روشن بیشتر نیاز دارم تا مشکی خالص ... چون مشکی خالص رو با مداد کنته میتونم بدست بیارم ... 

بازگشت به حالت عادی ...

دیشب دیگه مث پریشب بیرون نخوابیدم، همون بالا ( همکف ) خونه خودمون خوابیدم ... در واقع تا نزدیکیای صبح خوابم نمی‌اومد، با اینکه خیلی خسته بودم ولی همش نگران بودم ... به حالت آماده باش هستم، یه کوله پشتی اضطراری درست کردم که اگه لرزشی حس شد زود فرار کنم ... البته خوشبختانه خونه ما آپارتمانی نیست، و خطرش کمتره ... نزدیکیای ساعت پنج صبح تونستم بخوابم بالاخره ... 

وقتی روز شد دیگه خیالم راحت شد ... امروز اومدم و به اتاقم سر زدم و یه کمی وسایل اتاقم رو جابجا کردم و تغییرات خوبی ایجاد کردم، میز طراحی م رو جابجا کردم و حالا دوباره میتونم روی میز بزرگم طراحی کنم. یه پریز برق جدید واسه اتاقم وصل کردم و حالا دیگه مشکل کمبود پریز برق ندارم ... مث زمستون هر سال با لامپ واسه خودم کرسی درست کردم و دیگه اتاقم سرد نیست ... 

امروزم خونه مون شلوغ بود و خواهرام و دامادامون اومده بودن ... دیشب خیلی خوش نگذشت ولی امروز خیلی خوب بود ... و اینکه وبلاگم ادامه داره و همچنان خواهم نوشت ... چون شرایط عادی شده و دیگه نگران نیستم ... درسته که شبا میرم بالا میخوابم و فقط روزها گاهی به اتاقم سر میزنم ولی به تدریج دوباره بیشتر وقتم توی اتاق خودم خواهد گذشت و کارهام و تمرینام رو از فردا پیگیری خواهم کرد ... این دو روز وقفه توی تمریناتم هم اشکال نداره، فرض میکنم یکی دو روز هم استراحت صوتی داشتم دیگه :))) 

جلسه چهارشنبه هم خوب بود ... مثنوی رو برای اولین بار خوندم و تازه موقع خوندن فهمیدم که چقدر سخت تر از چیزی هست که تصور میکردم ... ولی خب به هر حال چیزی نیست که نتونم بخونم ... با تمرین همه چی درست میشه ... ضمن اینکه وقتایی هم که بالا هستم میتونم آوازها رو گوش کنم و تمرینای ذهنی داشته باشم ... گوش کردن آواز هم بخش مهمی از تمرینای ماست ... 

امروز خواهرم داشت اینجا ادامه نقاشی ش رو میکشید و من کارش رو نگاه میکردم، خب سیاه قلم واقعا با سرعت خیلی بیشتری پیش میره و  ناحیه های مشکی ، تیرگی عمیق تری دارن ... با مداد هم میشه به اون تیرگی نزدیک شد ولی خیلی بیشتر کار میبره و اینکه هیچوقت به اون مشکی خالص پودر زغال نمیرسه ... مگر اینکه با مداد مشکی پلی کروم کار کنی ... 

البته من با مدادهای استدلر کار نکردم ... مث اینکه خوبن ... تجربه من نشون میده که تیرگی بعضی مدادهای 8B یا 6B به اندازه مداد 2B یه برند دیگه س ... یعنی الان با مدادنوکی خودم به همون تیرگی مداد 8B میرسم ... البته نوک مدادنوکی هم دو جور هست، HB داریم که مث مداد معمولیه ... و نوک 2B داریم که تیرگی خیلی خوبی داره و نرمتر هست. 

ولی دلم میخواد زوتر شروع کنم به یادگیری سیاه قلم ... یعنی کار با پودر زغال و پودر گرافیت رو هم یاد بگیرم ... از نظر سرعت کار خیلی بهتره ... اونقدر سریعتر میشه باهاش کار کرد که جبران کیفیت کمترش رو میکنه ... البته کیفیت یه نقاشی بیشتر به مهارت نقاش بستگی داره تا به ابزار کار ... ولی خب ابزار خوب  خیلی کار رو راحت تر میکنه. 

آهان یادم رفت بگم ... امروز هوای اینجا خیلی عالی بود ... اصن انگار که اول فروردین هست نه اول دی ... خیلی هوا خوب و تمیز و گرم بود ... دیشب ولی سرد بود و بارندگی مختصری هم داشتیم ... از چیدمان جدید اتاقم خیلی راضی م ... و اینکه ادامه درس طراحی رو خواهم نوشت ... این دفعه دیگه واقعا به زودی :))) 

حسودی نداره ...

بریژیت میگه فلانی که روش کراش داشتی با فلانی دوست شده، حسودیت نمیشه ؟ 

من : نه بابا، حسودی نداره، چیزی که نگرانشم کلاس موسیقی فرداست و چیزی که بهش اهمیت میدم، کنتراست نقاشیمه ... چیزهایی هم که بهش فکر میکنم نقاشیایی هست که قراره روزهای دیگه بکشم ... بزار خوش باشن ... 

بعدشم میگم تا وقتی که کیس جدیدی توی دنیای واقعی پیدا نکردم که روی من کراش داشته باشه، فقط روی تو کراش خواهم داشت بریژیت من :))) با نگاه عاقل اندر سفیه آمیخته به خنده میگه : دیووونه :))) 

بهش میگم : راستی چرا نقاشی ت رو ندادی داوینچی بکشه؟ اومدی سراغ من ؟ 

در جواب میگه : خب داوینچی یه موجود خیالی هست، اما من یه نقاشی واقعی میخواستم، تنها نقاش توی دنیای واقعی که میشناسم که میتونه عکس موجودات خیالی رو بکشه تو هستی ... درسته خودت خودتو باور نداری، ولی نقاش خوبی هستی پسر ... 

۱ ۲ ۳ . . . ۹ ۱۰ ۱۱
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan