یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

تداخل کاری

تقریبا هفت هشت ماه یا شایدم یکسالی میشد که کار ترجمه واسم نمی‌اومد، حالا یهو وقتی که به زودی  قراره یه کار جدید رو شروع کنم، دو سه تا کار ترجمه بهم پیشنهاد میشه، اونم دقیقا مشابه همون کار چند روز پیش که پنج شیش صفحه متن مزخرف بود. وقتی متن طولانی باشه، آدم بعد از پنج شیش صفحه بهش عادت میکنه و بقیه کار آسون میشه. 

ولی متن‌های کوتاه با موضوعات مختلف، واسه یه مترجم سخت‌تره. ضمن اینکه این کار دائمی نیست و این پسره فقط آخر ترم حداکثر دو سه تا کار این طوری داره، این طور نیست که همیشه کار ترجمه داشته باشه. من توی این زمان میتونم یه تابلو رو شروع کنم و تمومش کنم. خیلی وقته نقاشی نکشیدم و نذاشتم توی اینستاگرام. باید فعالیت کنم. 

وقتی واسه یه کار کوچیک و یه مبلغ ناچیز طمع کنم و همچین کاری رو قبول کنم، چند روز از کارهای خودم عقب میافتم. باز اگه یه فصل از یه کتاب بود یا حتی یه بخش بیست صفحه ای بدک نبود. ولی این خورده کاری‌های فصلی و مقطعی فایده نداره. 

کار رو قبول نکردم، ولی پسره بازم اصرار داره، نمیدونم چی بگم. بهش گفتم تا آخر هفته وقت ندارم. ... موقعی که ترجمه میخواستم ترجمه نبود، حالا که نمیخوام، ترجمه میاد واسم :( 

از طرفی اون کار هنوز شروع نشده، و هنوز باهام تماس نگرفتن، معلوم نیست هفته بعد تماس بگیرن یا بعد از ماه رمضون. ولی با توجه به سختی‌های اون کار میدونم که  به احتمال زیاد بالاخره تماس میگیرن چون به کارگر و کارآموز نیاز دارن. کی بدش میاد یه نفر چند هفته مجانی براش کار کنه ؟  و خب اگه اون شخص، توی همین چند هفته کار رو یاد بگیره، یه نیروی کار بیشتر به نفع اوناست. ... مگر اینکه من بگم منصرف شدم و  نرم سراغ اون کار. 

که خب میخوام حتی شده برای یه مدت چند هفته، یه کار این مدلی رو امتحان کنم. اینکه بیرون برم و مث یه کارگر از صب تا شب کار کنم. گرچه دوره نوجوانی این تجربه رو داشتم ولی اون کارگری بنایی بود و  خیلی سخت تر از این کار بود. این هرچی هم که باشه بالاخره نقاشی هست و از کارگری بنایی آسونتره.  پرستیژ بهتری هم داره. بالاخره اینم جزو کارهای هنری حساب میشه. 

میگن اگه همه کارها رو همون طوری که در گذشته انجام می‌دادی انجام بدی، به همون نتایجی میرسی که همیشه می‌رسیدی، پس اگه میخوام که وضعیتم تغییر کنه و  بتونم چاله چوله‌های زندگیم رو پر کنم، باید کارهای متفاوتی انجام بدم و راه‌های نرفته رو امتحان کنم. به هر حال ترجمه که سرجاش هست، اگه بخوام میتونم توی یه سایت عضو بشم و ترجمه آنلاین انجام بدم. ولی اگه این کار رو یاد بگیرم، درآمد بهتری داره. ضمن اینکه میرم بیرون و با آدمای جدید آشنا میشم. از انزوا و نشستن توی این اتاق هم خیلی وقته خسته شدم. :( 

++ بعد از ظهر خوابم گرفت و یه خواب تلخ دیدم، یه دختری بود که دوستش داشتم، و قرار شد به خانواده م معرفی‌ش کنم، ولی خانواده‌م شروع کردن به بحث‌های همیشگی ... دختره شخص خاصی نبود، شبیه هیشکی نبود، فقط خیلی دوس داشتنی بود. وقتی فهمیدم فقط خواب بوده، آروم شدم ولی این نگرانی همیشه ته ذهن من هست. اینکه خانواده م انتخاب‌های خودشون رو بدون هیچ بحثی بهترین انتخاب میدونن و اگه من کسی رو پیشنهاد کنم،  دنبال بهانه‌ای برای رد پیشنهاد من میگردن. ... البته منم الان شرایط مالی ازدواج رو ندارم. 

سحرخیزی

دیشب خیلی خسته بودم، گرفتم خوابیدم. جالبه که امروز بعد از مدتها تونستم قبل از ساعت هشت صبح بیدار بشم. مخصوصا توی تابستون این برنامه بهتره، چون صبح ها هوا خنک و خوبه و اگه عادت کنم به بیدار شدن ساعت هشت صبح خیلی خوب میشه، میتونم تا شب به خیلی از کارهام برسم. 
الان هم یه چیزی بخورم و بعدش برم اون ترجمه رو تمومش کنم، چون امشب باید تحویل بدم. 
++ گاهی وقتا فارسی ترجمه کردن یه عبارت باعث ایجاد ابهام میشه و مجبوریم توی متن‌های تخصصی از لغات عربی کمک بگیریم، مثلا همین shear strength  رو اگه « تاب برشی » ترجمه کنم، ابهام ایجاد میکنه. درسته که  تحمل به فارسی میشه تاب  ولی  تاب به معنای پیچ‌خوردگی هست، ضمن اینکه تاب به معنای توان هم هست. ولی اولین معنی که از تاب به ذهن میاد همون پیچ خوردگی هست نه مقاومت و توان و تحمل. به خاطر همین باید این عبارت رو « استقامت برشی » یا « مقاومت برشی » ترجمه کرد. 
++ دارم به این فکر میکنم که اینجا خوبه، خب فوقش امکان آی فریم رو می‌خرم، ده هزارتومن بیشتر که نیست. عوضش اینجا خیلی ظاهر قشنگتری داره. کلی کارهای جالب هم میشه کرد که جای دیگه نمیشه انجام داد. مثلا بستن فیدها که دیشب کشف کردم. یا ظاهر نشدن توی وبلاگ‌های بروز شده. یا قالب‌های خیلی قشنگ. ... و اینکه در آینده قراره مهاجرت از بلاگ اسکای هم ممکن بشه، خب اون موقع میتونم یادداشت های قدیمی م رو هم داشته باشم. :)   
++ زود بیدار شدن امروز خیلی به نفعم شد، رسیدم صفحه آخر ترجمه و دیگه نگران نیستم از دیر شدنش. تایپ و کارهای دیگه ش هم دو سه ساعت بیشتر وقت نمی‌گیره. درسته کوتاه بود ولی واقعا متن مزخرفی بود. چه خوب که داره تموم میشه. ... ما را چه به هواپیماهای گنده :)) 
++ عجبا، گفتم دیگه این صفحه آخر هیچی نداره، ولی انگار باید وارد بحث شیرین کامیون‌شناسی  (عکس انواع کامیون) و همچنین مقوله‌ ی تریلی‌شناسی    ( عکس انواع تریلی )  هم بشم. البته من واقعا سرم درد میکنه واسه این جور چیزا. اصن اگه اینا نبود، زبان انگلیسی م خوب نمیشد. کلا یاد گرفتن چیزهای جدید رو دوس دارم.  

ترجمه

دقیقا وقتی که حوصله انجام یه کاری رو نداری، همون موقع واست کار میاد. اونم نه کار درست و حسابی. به هیچ وجه توی موود ترجمه کردن نبودم، اونم ترجمه متنی که ازش خوشم نمیاد. همون موقع هم به خودم گفتم که قبول نکنم، ولی گفتم باشه.... و حالا به خاطر اون کلمه « باشه » که گفتم، باید توی این حال روحی داغونم، روی ترجمه تمرکز کنم. البته حال روحی م هم داغون نیست، حالم معمولیه، ولی اصن حوصله ندارم. دوس داشتم نقاشی کنم. 
وبلاگ قبلی رو هنوز نبستم، ولی بهتره دست کم چند هفته‌ای اونجا ننویسم. خب وقتی هیشکی نمیخونه یا اگه میخونن همشون خاموش هستن، چرا باید به نوشتن توی اونجا ادامه بدم. مشکل دیگه اینه که خوندن بعضی وبلاگا حال منو بدتر می‌کنه. بیشتر یاد تنهایی خودم می‌افتم. از آدمایی که همه جور تجربه‌ای توی زندگیشون داشتن و حالا واسه دیگران نقش آدمای قدیس رو بازی میکنن، بدم میاد. از آدمای خوشحال و خوشبخت که همه چی براشون مهیا بوده و هیچ تلاشی نکردن هم بدم میاد. 
ترجمه‌م درباره آسفالت فرودگاه‌ها هست، اونایی که مترجم باشن میدونن که هر ترجمه‌ای پنج شیش صفحه اولش فوق العاده سخت‌تر از بقیه‌ش هست و بیشترین انرژی و اعصاب رو میخواد. به خاطر همین ترجمه‌های کمتر از ده صفحه بدترین نوع ترجمه هستند، چون وقتی پس از مشقت زیاد به لغات و اصطلاحات تخصصی متن و جمله‌بندی و نگارش نویسنده عادت کردی، متن دیگه تموم شده. 
واقعا بدترین زمان واسه اومدن یه همچین ترجمه‌ای بود. ولی خب یه ذره هم بعضی واژه‌های تخصصی مث تنش و کرنش و کشش و اینا برام مرور شد. دیشب شروع کردم و امشب باید جمع و جورش کنم. ولی واقعا اصن حسش نیست. :(( 

++ چه متن مزخرفیه :(  عکس بالا رو نگاه کنید، حالا من به tread rib چی بگم مثلا ؟  تیغه لاستیک ؟ عاج لاستیک ؟ شیار لاستیک؟ تیغه عاج لاستیک؟  
والا با این نوناشون :)))  البته میدونم شیار  میشه groove. 
++ میگم  این داستان  شیاردار شدن لاستیک‌ها هم جالبه‌ها :))) 
++ خب فهمیدم که به  tread در بحث  لاستیک شناسی میگن  رویه لاستیک  بنابراین چون rib میشه تیغه یا نوار ، 
پس عبارت tread ribs  رو میشه نوارهای رویه لاستیک یا  تیغه‌های رویه لاستیک ترجمه کرد. 
اگرم اشتباه باشه دیگه به من چه :( من تلاش خودمو کردم که درست ترجمه کنم. 
++ اندازه پیش‌فرض متن ( مث پست قبلی ) کوچیک بود، به خاطر همین اندازه 2 رو واسه این پست انتخاب کردم، پاراگراف اول هم اندازه 3 هست که به نظرم بزرگه و مناسب نیست. فعلا با همین اندازه 2 می‌نویسم تا یه روز که حوصله داشتم، تنظیمات فونت قالب رو تغییر بدم. 
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan