یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

خسته ...

این دو سه روز اخیر خیلی سرم شلوغ هست. چون صبح‌ها دیر بیدار میشم ( ده یا یازده صبح ) به خاطر همین تا به خودم بجنبم و کار مفیدی انجام بدم، وقت رفتن برای تدریس میشه. و خب بر خلاف هفته پیش که هر روز فقط یه جلسه درس میدادم، این هفته دارم هر روز دو جلسه تدریس میکنم. یعنی تقریبا پنج ساعت مشغول تدریسم. 

به خاطر همین شب‌ها دیگه حال و حوصله انجام کاری رو ندارم، آهنگ گوش میدم یا شبکه‌های اجتماعی رو چک میکنم و ... گاهی بتونم کمی آواز میخونم یا از اون تمرینای طراحی که تو پست های قبلی گذاشتم انجام میدم. چون همیشه خودم رو هنرجو میدونم. تدریس خیلی به کندی پیش میره و بعضی چیزها رو باید خیلی تکرار کنم. امروز فک کنم شیش یا هفت بار نمونه یه مسأله رو حل کردم تا شاگردم بفهمه چی به چی هست. و خودش بتونه مستقل و بدون کمک من حل کنه. 

نگران بودم که نتونم تا آخر هفته کتاب رو تموم کنم، به خاطر همین گفتم که روزی دو جلسه کار کنیم. درسته واسه من و شاگرد سخته ولی خب راه دیگه‌ای نیست. به هر حال تغییراتی رو توی سطح ریاضی شاگردم می‌بینم و این امیدوارم میکنه. اگه بتونم فردا و پس فردا کتاب رو تموم کنم عالی میشه. دو روز هم واسه حل نمونه سوالای امتحانی وقت میزارم. 

دست‌های او

منتظر هیچ دستی نباش .... منتظر هیچ دستی نباش نه از آسمان و نه از زمین که دستانت را بگیرد و نگاهش را به نگاهت بدوزد ... 

دنیا جای ما نیست ... جایی برای شبگردها نیست ... ما هزاران آدم هستیم ولی هر یک به تنهایی، تنهاترین تنهاییم ... 

برای ما غرورمان ... طبقه اجتماعی مان ... خانواده مان ... حرف های بی ارزش مردم  و هزار چیز دیگر ...  با ارزش تر از عشق شده ست .... 

ما زندگی را فراموش کرده ایم ... ما زیستن را از یاد برده ایم ... ما سالهاست که تنها زنده ایم ... ما سالهاست که تنها نفس می‌کشیم ... 

ما آواز می‌خوانیم، نقاشی می‌کنیم، در روزمرگی‌هایمان خودمان را غرق می‌کنیم تا فراموش کنیم که تنهاییم ... 


مرد پاییزی  29 شهریور 1396 


++ لطفا بدون اشاره به نام مرد پاییزی کپی نشه .... 

++ هی میخوام اون سریال رو نگاه نکنم و کار مفید انجام بدم ... ولی حس هیچ کاری رو ندارم ... انگار که میخوام تمام انرژی م رو نگه دارم برای اون چهار ساعت تدریسی که امشب دارم. البته من به تدریس های این مدلی عادت دارم ... در واقع وقتی جلسه کمتر از دو ساعت باشه من نمیتونم مطالبی که میخواستم بگم رو جمع و جور کنم. 

ولی خب سریال دیدن بازم بهتر از وقت تلف کردن و فکر کردن و خیره شدن به دوردست‌ها و ... هست. پس بهتره حداقل یه سریال دیگه ببینم ... یه سریالی که حالم رو خوب کنه ... مث ... بیگ بنگ تئوری ... :)) 

بیخوابی

به شدت خسته م، خوابم نمیاد ولی حوصله هیچ کار مفیدی رو هم ندارم. 

ساعت داره 3 صبح میشه، برم بگیرم بکپم شاید خوابم گرفت. :( 

نمیدونم چرا همچین مطلب مزخرفی رو دارم اینجا می‌نویسم. 

++ یکی از دلایل متنفر بودنم از این وضعیت اینه که این جور موقع ها به فکر آدمایی میافتم که باید فراموششون کرده باشم. 

این هفته فهمیدم چیزی که توی دنیای واقعی هستم، خیلی با حالت افسرده و چسناله ای وبلاگم فرق داره، انگار یه آدم دیگه شدم. شایدم تأثیر پول باشه ... حتی امید به بدست آوردن  یه مقداری پول هم میتونه حال آدمو خوب کنه ... یا اینکه دیدن آدما و حرف زدن با آدما حالم رو تغییر میده ... یا شاید ... نمیدونم ... به هر حال هرچی بیشتر با آدمای معمولی میگردم، بیشتر احساس نبوغ میکنم :))) 

اعداد اول ... من تنبل ...

درست از موقعی که توی دوره راهنمایی درباره اعداد اول خوندیم تا همین امروز من درک کاملی از اعداد اول نداشتم. یعنی نمیفهمیدم که خب که چی ؟  فلسفه وجودی شون چیه و از کجا سروکله شون پیدا شده. و تا وقتی یه موضوع رو خودت کاملا درک نکرده باشی، تدریس اون خیلی سخت میشه. 

اما تدریس به درک آدم از چیزهای به ظاهر ساده و بدیهی خیلی کمک میکنه. شاید من فکر میکردم که میدونم اعداد اول چی هستند ولی در واقع امروز بود که به درک بهتر و کاملتری از اعداد اول رسیدم. از همون اول هم میدونستم که با بخش‌پذیری ارتباط تنگاتنگی دارن. و بعدها توی دانشگاه هم فهمیده بودم که یه جورایی همون نقشی رو دارن که اتم‌ها توی فیزیک دارن یا جدول تناوبی توی شیمی داره. اینم میدونستم که یه جورایی به تجزیه‌ناپذیری ربط دارن. 

شاید دلیل اینکه من اعداد اول رو درک نکردم این بود که درس جبر مجرد رو هرگز خوب نفهمیدم یا  برعکس، دلیل اینکه من بخش‌هایی از درس جبر مجرد رو نفهمیدم به خاطر این بود که درک کاملی از اعداد اول نداشتم و به خاطر همین نظریه اعداد رو نمی‌فهمیدم و وقتی مقدمات نظریه اعداد رو نمیدونی در یه بخش‌هایی از جبر مجرد به مشکل بر میخوری. 

همیشه از تدریس بحث اعداد اول دوری میکردم و از شانس من شاگردام بیشتر دبیرستانی و دانشگاهی بودن و بنابراین این مقدمات رو میدونستن و نیازی به تدریس این چیزا نبود. .... البته اینم بگم که من مفهوم اعداد اول رو درک نمیکردم وگرنه کارها و محاسبات مربوط به اعداد اول رو بلد بودم. فقط نمیفهمیدم که چی هستن و چرا هستن و نقش شون چیه. 

اما امروز رسیدم به فصلی که همه ش درباره اعداد اول بود. بر خلاف روزهای گذشته اصن به کتاب نگاه نکردم و شروع کردم به درس دادن ... یعنی با الگوریتم پیدا کردن اعداد اول شروع کردم و بعدش درباره بخش پذیری و تجزیه اعداد مرکب و ... صحبت کردم. و به شاگردم گفتم که اعداد اول اعدادی هستند که وقتی تجزیه میشن، فقط یه عامل دارن. ... ولی از این تدریسم راضی نبودم. 

شب که اومدم خونه بعد از شام، روی مبل دراز کشیدم و فکر کردم. به تمام چیزهایی که درباره اعداد اول میدونستم فکر کردم. و به این فکر کردم که ساده ترین توصیفی که از اعداد اول میشه کرد چی هست؟  مثلا اگه بخوام به مامانم که بیسواد هست، یاد بدم که چطوری یه عدد اول رو از اعداد مرکب متمایز کنه و تشخیص بده، چه روشی بهش میگفتم؟ ... خب مامان من تقسیم بلد نیست، فوقش یه کمی از جدول ضرب رو بلد باشه ... فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم ... 

و بالاخره فهمیدم چطوری یه آدم بیسواد میتونه یه عدد اول رو تشخیص بده. فرض کنید هفت سکه دارید، هفت سکه رو نمیشه عادلانه بین دو نفر تقسیم کرد، چون باقیمانده میاره ... بین سه نفر هم نمیشه تقسیم کرد، چون باقیمانده میاره ... بین چهار نفر و پنج نفر و شش نفر هم نمیشه تقسیم کرد ... چون بازم باقیمانده میاره ... فقط میشه همه پول رو داد به یه نفر  یا  به هر نفر فقط یه سکه داد. یعنی فقط بین یه نفر و بین هفت نفر میشه تقسیم عادلانه کرد. 

ولی مثلا 35 تا سکه رو میشه بین هفت نفر  و بین پنج نفر عادلانه تقسیم کرد. چون 35 عدد مرکب هست ولی 7 و 17 عدد اول هستند. 

اما گفتم مامانم تقسیم بلد نیست، فقط شمارش بلده ... فرض کنید 17 تا سکه داریم ... بهش میگم دو تا دوتا جدا کنه ... هشت تا دوتایی میشه و یه دونه  تکی باقی می مونه ... پس 17 تا سکه رو نمیشه به دسته های دوتایی تقسیم کرد ... اگه سه تا سه تا جدا کنه باز هم  دوتا باقی می‌مونه یعنی بازهم یه دسته ناقص یعنی کمتر از سه تا داریم ... چهارتایی اگه جدا کنیم، یه سکه باقی می‌مونه ... پنج تایی اگه جدا کنیم ، دو تا سکه باقی می‌مونه، شیش تایی اگه جدا کنیم، یه دسته ناقص پنج تایی می‌مونه  و ... یعنی فقط میشه یه گروه 17 تایی کامل داشته باشیم بدون باقی مانده. یا اینکه یکی یکی جدا کنیم. 

چو تخته پاره بر موج ...

بازهم شب هست و بازم من خوابم نمی‌بره و باز دلم میخواد پرت و پلا بنویسم. ... عدد 128 رو هم دوست دارم، چون جزو توانهای 2 هست. اگه به وبلاگ‌نویسا حقوق میدادن، الان من آدم پولداری میشدم، چون روزی سه چهارتا پست می‌نویسم. 

++ این هفته خیلی از نقاشی دور شدم ... در حالی که اصن معقول نیست، باید ظهر تا عصر رو نقاشی کنم و عصرها برم واسه تدریس ... نباید نقاشی رو بیخیال بشم ... تازه این هفته که تموم بشه و ایشالا پول تدریس دستم برسه توی فکر این هستم که کلاس آوازم رو دوباره شروع کنم .... باید سرم رو  خیلی شلوغ کنم ... خیلی خیلی شلوغ ... 


حال خوب کن ها

وقتی حالم خوب نیست، از خودم می‌پرسم که چرا حالت خوب نیست؟ و شروع به تحلیل وضعیت میکنم... بیشتر وقتا دلیل مهمی و موجهی برای خوب نبودن حالم ندارم. ... در واقع کاملا طبیعی هست که آدم بعضی وقتا حالش خوب نباشه. اگه ما همیشه حالمون خوب بود که دیگه عبارت « حال خوب » معنا نداشت. 

نوشتن چسناله یا گوش دادن آهنگ غمگین میتونه آدم رو سبک کنه و از اون حال بد وحشتناک خلاص کنه و به حال بد معمولی برسونه. و حال بد معمولی هم به تدریج از بین میره و دوباره حال آدم خوب میشه ... الان حال من خوب نیست، ولی از اون حالت غمگین سه چهار ساعت پیش هم خبری نیست. 

در واقع من هزار بار خواستم که وبلاگ نویسی رو کنار بزارم و هر بار دوباره به سمت نوشتن کشیده میشم. شاید چون تنها جایی هست که میتونم حرف بزنم. من آدم کم حرفی نیستم، اتفاقا گاهی خیلی هم وراجی میکنم ولی بیشتر وقتا کسی نیست که باهاش حرف بزنم. به خاطر همین حرفای گفته نشده م سرازیر میشه توی وبلاگ. ... ضمن اینکه پرحرفی یه موضوع طبیعی هست، منم خیلی پرحرف نیستم. کمی پرحرف هستم :) 

بد شدن حال ما ممکنه دلایل زیادی داشته باشه، یه سری دلایل بیرونی هستند و یه سری دلایل درونی. رویدادها و اتفاقات زندگی میتونن حال ما رو بد کنن. اینا دلایل بیرونیِ بد شدن حال ما هستند. از طرفی خیلی وقتا اون بیرون اتفاقی نیافتاده، بلکه این خود ما هستیم که در درون خودمون غمگین هستیم. 

هر کسی یه سری چیزها و کارها و موضوعات هست که حالش رو خوب میکنه، و باید به خوبی با این گزینه‌ها آشنا باشه تا به موقع ازشون استفاده کنه. شاید حال بد من هیچ ربطی به آواز نداشته باشه، ولی آواز خوندن معمولا حال منو خیلی خوب میکنه. یکی دیگه از چیزهایی که حال آدمو خوب میکنه، سریال دیدن هست. سریال دیدن باعث میشه ذهن آدم از اون مسأله ناراحت کننده منحرف بشه و به زندگی عادی برگرده. به ویژه سریال‌های کمدی مث بیگ بنگ تئوری میتونن برای من معجزه کنن. ولی هر سریالی هم باشه، بازم از نشستن و فکر کردن و غصه خوردن بهتره. 

البته من گزینه مهمتری دارم، موسیقی ... گوش دادن موسیقی خیلی به من کمک میکنه حالمو خوب کنم. .... 

به شدت به این فکر میکنم که برگردم و کلاس آوازم رو ادامه بدم ... چون اون موقع که کلاس آواز میرفتم، همیشه حالم بهتر بود ... 

من خود آن سیزدهم ...

انگار دیگه میلی به نوشتن ندارم ... خسته شدم از انتظار برای او ... برای دیگری ... برای کسی که نیامده و نخواهد آمد. 

یا دست کم دیگه روزانه نمی‌نویسم، از خودم و احساسم نمی‌نویسم، از رویدادهای زندگیم نمی‌نویسم ... 

شاید فقط پست‌های آموزشی رو ادامه بدم ... 



++ شهریار میگه :  ... عشق و آزادگی و حُسن و جوانی و هنر .... عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم ...


آدما مث هم نیستند ...

چه جالب ... پست شماره 125 ... از این عدد خوشم میاد ... ولی چیزی که میخواستم بنویسم خیلی خوشحال نبود. چند روز پیش من یکی از قول‌هایی که به خودم داده بودم رو شکستم. اونم کاملا بیخود و بی‌جهت. برای چیزی که خودم هم میتونستم بدست بیارمش و نیازی نبود از کسی کمک بخوام. 


بَسَم از هوا گرفتند که پری نماند و بالی .... به کجا روم ز دستت، که نمی‌دهی مجالی 

نه ره گریز دارم، نه طریق آشنایی ..... چه غم اوفتاده‌ای را، که تواند اِحتیالی 

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن ... که شبی نخفته باشی، به درازنای سالی


++ حالم خیلی بده ... به شدت سرم درد میکنه ... خوب شد امروز تدریس نداشتم ... پاشم برم یه دوش بگیرم شاید خوب بشم ... 

درس اول ... خط و اهمیت آن در نقاشی

برای اینکه بتونید خوب نقاشی کنید، اول باید توی طراحی ( اسکیس زدن ) به مهارت برسید. برای کشیدن طرح کلی یا همون اسکیس شما باید بتونید شکل‌ها و خطوط رو سریع و روان و دقیق بکشید. شکل‌ها از خط تشکیل شدن، پس برای کشیدن شکل‌ها اول شما باید کشیدن خطوط رو یاد بگیرید. 

خطوط هم انواع مختلفی دارند، خطوط شکسته، خطوط پیوسته، خطوط خمیده و خطوط نازک، خطوط پررنگ و ... ولی مهمترین و اساسی‌ترین نوع خط، خط راست هست. بدن و دست ما جوری هست که کشیدن خط راست بدون خط کش برای ما سخت هست و نیاز به تمرین داره. منظورم خط راست کوتاه نیست ... خط راست بلندی که حداقل ده پونزده سانت طول داشته باشه. .... 

( شاید این حرفم ربطی به بحث نداشته باشه ولی اینجاست که میفهمم چرا توی اون ده پونزده سالی که تمرین طراحی نکردم، مهارت طراحی من افت نکرد و شاید حتی بهتر شد ؟ چون من ریاضی میخوندم و توی ریاضی همش با خط و شکل سروکار داشتیم، در واقع من همیشه در حال رسم خطوط و اشکال بودم و ناخودآگاه دست من برای طراحی آماده میشد و مهارتم بالا میرفت ... حالا شما هم تمرینای مشابهی انجام خواهید داد ... مفاهیمی مث شیب، خمیدگی، زاویه، دوران، هم نهشت بودن، تشابه و ... توی طراحی هم وجود داره ... در واقع ریاضی و طراحی خیلی بیشتر از چیزی که در ابتدا به نظر میرسه با هم ارتباط دارن ... اما اینجا من کاری به ریاضی ندارم و فقط از طراحی صحبت خواهم کرد ... ) 

... حتما ادامه مطلب رو ببینید ... این جلسه تمرینای خیلی جالبی داریم ... 

ما را همه شب نمی‌برد خواب ...

امشب خسته بودم به خاطر چند ساعت تدریس عصر و مثلا زود گرفتم خوابیدم. بر خلاف همیشه زود خوابم گرفت ولی الان که اذان رو گفت متوجه شدم که یکی دو ساعت هست بیدار هستم و فقط دارم توی تختم غلت میخورم و فکر میکنم. یعنی نهایت خواب من همون دو سه ساعت بوده. چه مث شب های دیگه تا همین دم صبح بیدار باشم و چه مث امشب زود بخوابم، در هر حال نمیتونم تمام شب رو بخوابم. 

الان واقعا نمیدونم باید چیکار کنم. نصفه شبی هیچ کار مفیدی نمیشه انجام داد. یه عادتی هم که من دارم اینه که تا از خواب بیدار میشم، گشنه م میشه. یعنی به هیچ وجه اونایی که میگن صبونه نمیخوریم رو درک نمیکنم. فکر میکنم اونا از یه کُره دیگه اومدن زمین. من صبح‌ها به شدت گشنه م میشه. خوشبختانه از شانس من یه کمی هله هوله دارم که بخورم. 

فقط باید برم بالا و چایی درست کنم. این روزها چایی خونم پایین اومده. چون عصرها که میرم اونجا چایی نمیخورم. البته خیلی خوبه ... پیاده روی همیشه حال منو خوب میکنه. تدریس هم حال منو خوب میکنه. اما تمام اینا باعث نمیشه که شبا توی فکر و خیال غرق نشم. ... شب هایی که خوابم نمی بره .... 

++ ادامه پس از صرف صبونه :))) ... واسه ثبت در تاریخ باید بگم که الان ساعت پنج و بیست دقیقه صبح هست ... 

۱ ۲ ۳ . . . ۴ ۵ ۶
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan