یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

فراموش شده ...

من یه آدم فراموش شده هستم ... نه تنها دیگران منو فراموش کردن که حتی خودمم توی تنهایی‌م، خودمو فراموش کردم ... من غمگین نیستم، شاد نیستم، حسرت ندارم، ... دیگه هیچ حسی ندارم. هیچ کدوم از چیزهایی که در گذشته داشتم رو ندارم. اگه من حس و عشقی داشتم، دیگه ندارم، دیگه منتظر کسی نیستم، دیگه امیدوار به اومدن کسی نیستم، دیگه کسی رو دوست ندارم. 

فکر نمیکردم بتونم یه روزی همه اون آدمایی که برام مهم بودن رو فراموش کنم، ولی الان اتفاق افتاده. فراموش نکردم، نمیتونم بگم فراموش کردم، همه چی سرجاشه، آلزایمر که نگرفتم، همه چی یادمه، ولی دیگه برام مهم نیست، دیگه حسی ندارم، دیگه دوستشون ندارم، دیگه اومدنشون برام مهم نیست، دیگه از رفتن شون یا نبودنشون غمگین نیستم، دیگه حسرت بودنشون رو ندارم... 

من دیگه آدم نیستم، من یه ربات هستم. من دیگه کسی رو دوست ندارم، دیگه آرزویی ندارم، مث یه گیاه هستم، فقط زنده م ... :( 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan