یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

بازگشت

خب دیگه تصمیم گرفتم که برگردم به اتاقم و فقط شبا برم بالا ... اینطوری همه چی به روال سابق برخواهد گشت. البته این بار تلاش میکنم که خیلی مفیدتر و بهتر از وقتم استفاده کنم. حالا که از زلزله و حوادث دیگه جان سالم به در بردم :))) باید برنامه‌های زندگی خودم رو ادامه بدم و خودم رو آماده کنم برای سالهای آینده ... 

نقاشی رو کمابیش ادامه می‌دادم و از این نظر مشکلی نبود، تنها در زمینه تمرینای آوازم هست که خیلی عقب افتادم و باید دوباره برگردم به روال سابق که روزی سه الی چهار ساعت تمرین داشتم. این تمرین نکردن یه کمی بدنم رو ضعیف کرده، یه مقداری هم به خاطر سرماخوردگی و نگرانی از آینده و اینا حالم خوب نبود که با استراحتی که از چهارشنبه تا الان داشتم، حالم خوب خوب شده. 

و خب الان حرف دیگه ای ندارم بزنم ... یعنی حرف که زیاد دارم ولی اینجا نمیشه گفت ... نیازی به گفتن هم نیست، همه میدونیم :) 

مامانم بازم گیر داده که زن بگیر و من برای اینکه بحث ها بالا نگیره، دوباره برگشتم اتاقم تا کمتر اونجا حضور داشته باشم :))) 

توی وضعیتی که من برای پنج سال آینده خودم نمیتونم برنامه مطمئنی داشته باشم، چطوری میتونم آینده یه نفر دیگه رو خراب کنم ؟ من که نه شغل درست و حسابی دارم و نه پول و سرمایه ای. حتی هنر و مهارت های من هم به حد کافی پرورش نیافته که بتونم روی اونا حساب کنم. من هنوز یه نقاش یا یه آوازخوان یا حتی یه ریاضیدان نیستم. مترجم هم نیستم حتی .... 

:-)
:) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan