یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

در آرامش نسبی ...

خب یه آرامش نسبی بوجود اومده واسه من ... تقریبا دو هفته ای بود که به خاطر زلزله و اتفاقات دیگه بعد از اون، روند عادی و قدیمی زندگی من یه مقداری تغییر کرده بود، مهمترین تغییر اینه که این روزها خیلی کمتر توی اتاق خودم هستم و شبا هم بالا میخوابم. و این یعنی کمتر پای کامپیوتر هستم و متأسفانه تمرین آوازم خیلی کمتر شده بود توی این دو هفته ... 

سه چهار شب هست که خواب درست و حسابی ندارم، اونقدر که پیگیر ماجراهای پیش آمده هستم، این آتشی که زیر خاکستر مانده بود و دوباره شعله ور شده ... چطور میشه که آدم بتونه بیخیال بشه و کارهای عادی و روزمره ش رو پیگیری کنه ؟ من که نمیتونم :(  من طرفدار آشوب نیستم ولی وقتی هیچ راه دیگه ای برای مردم باقی نگذاشتن، وقتی توی این سالها هر گونه انتقاد و اعتراضی بی پاسخ مونده، وقتی سر طبیعی ترین حقوق انسانی هم باید بحث و جدل کنی دیگه جز این فریادها چاره‌ای نیست ... البته این جایی که من زندگی میکنم، خبری نیست، ظاهرا همه چی آرومه. انگار مردم بدبخت‌تر و گرفتارتر از اونی هستند که بخوان حتی اعتراض کنن. 

در عمل من هیچ کاری نتونستم بکنم، نتونستم با مردم همراه بشم، ولی دلم میخواست که من هم همراهشون بودم و فریاد میزدم. ولی این همراه نشدن گروهی از مردم از ترس و بی تفاوتی نیست، به نظر من بیشتر مردم بلاتکلیف هستند، نمیدونن چی میشه و به خاطر همین نگرانن از همراه شدن با این موج خروشان. اما نگرانی من از اینه که اگه این موج آروم بشه، دوباره خفقان شروع میشه. برای خود من مرگ مهم نیست، ممکن بود همین دو هفته پیش توی زلزله زیر آوار می موندم، یا ممکنه آدم با یه تصادف ساده رانندگی بمیره... مهم اینه که سالهای آینده ایران چگونه خواهد گذشت ... مهم اینه که مردم بتونن دوباره با هم متحد بشن و به چیزهایی که میخوان و حقشون هست برسن... 

به عنوان یه ترک زبان نگرانم از شکافی که به نظر میاد داره بین آذری ها و سایر اقوام به جود میاد. البته با شناختی که من از مردم تبریز دارم، میدونم که اونا هم مث مردم شهرهای دیگه هستند، همیشه همراه ما بودند و این بار هم همراهی خواهند کرد ولی شاید کمی دیرتر ... شاید تردیدهایی هست یا نگرانی هایی هست که نمیگذاره ... کاش مردم ما لهجه همدیگه رو مسخره نمیکردن ... کاش توی این روزهای سخت با همدیگه مهربانتر باشیم. 

++ امیدوارم وبلاگم فیلی نشه، اگه شدم برام کمپوت گلابی بیارید  :)))) 

فیلی:))) دور از جون وبلاگ:دی
:)))) 
امممم کمپوت کع مواد نگهدارندش زیاده و اینا برا سلامتیت خوب نیست *-*
ولی میتونم یه بسته چای لاهیجان و یه بسته کلمپه فومن بفرستم بجاش تازه اینطوری لاکچری ترم هست
خوبه خوبه :))  دمت گرم :))) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan