یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

قهوه تلخ ...

وقتی تلویزیون خودمون رو نگاه میکنم 

حس میکنم اون یارو توی قهوه تلخ هست که میگه 

.... آسوده بخوابید ... شهر در امن و امان است ... :))) 

اما همه میدونیم که نیست  ... ولی من امیدوارم به آینده ... 

یعنی سعی میکنم که امیدوار باشم ... :( 

همین الان یه وبلاگ دیگه میخوندم
نوشته بود
آنکه اسب داشت غبارش فرو نشست... گرد سم خران شما نیز بگذرد:)
آره، آره ... :)) 
من بابت خیلی چیزا خوشحالم و به آینده امیدوارترم ... 
مهمترین دستاورد این بود که نقاب از چهره خیلی از شخصیتا برداشته شد ... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan