یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

سکوت ... تردید ... تلاش ...

فک میکردم من کمتر بیام اینجا ولی مث اینکه برعکس شده، دیگران کمتر میان اینجا ... چند وقتی هست که به ندرت کامنت دارم ... 
این سکوت اصن آرامش نداره واسم ... امروز یهویی رفتیم دنبال مغازه بگردیم ... ولی هنوز تردیدهای زیادی دارم ... اصن کاری که من میخوام بکنم ممکنه هیچ بازدهی توی این منطقه نداشته باشه ...  ضمن اینکه هنوز خودمم به اندازه کافی قوی نیستم .... نمونه کار  کافی ندارم ... ولی فشارهایی که بهم میاد خیلی اعصابم رو به هم ریخته ...  فقط میخوام یه جوری از این خونه دور باشم ... که پدر دیگه بهانه ای برای گیر دادن نداشته باشه ... خیلی چیزها هست که نمیشه توضیح داد ... 
کاش کسی بود که وضعیت منو درک میکرد ... کاش راهی بود برای خلاص شدن از این بیکاری و بی پولی ... 
خیلی سخت هست که آدمی مث من که چند مهارت مختلف داره، بیکار و بی پول باشه ... 
نمیدونم سرمایه گذاری وقتم واسه حرفه ای شدن توی نقاشی  عاقلانه س یا نه ؟ آیا نقاش شدن  خوبه ؟ آیا اگه شروع کنم به کشیدن تابلوهای رنگ و روغن ( چیزهایی که فروش بره و بازاری باشه ) میتونم درآمدی ازش داشته باشم ؟ با توجه به اینکه طراحی و نقاشی با مداد و مدادرنگی رو بلدم و میتونم با تمرین و کشیدن نقاشی های بیشتر همه چی رو یاد بگیرم .... یا بهتره یه استاد خفن نقاشی پیدا کنم و برم کلاس رنگ روغن و کلاس آبرنگ تا  این دو تا تکنیک مهم رو هم یاد بگیرم و یه استاد نقاشی بشم ؟ 
مسأله دیگه ای که خیلی مهمه و باعث میشه من نتونم روی شغل و درآمد تمرکز داشته باشم، ادامه دادن کلاس آوازم هست ... دو یا سه سال دیگه از دوره آواز من باقی مونده و من نمیتونم بعد از سه سال کلاس رفتن و گذروندن سختی های زیاد، بیخیال آواز بشم. چون از این به بعد یادگیری آواز  آسونتر و لذت بخش تر میشه .... تازه دارم یواش یواش راه میافتم و واقعا حیف هست که آواز رو رها کنم فقط  به خاطر اینکه شغل تمام وقت داشته باشم ... 
از طرفی واقعا به جز نقاشی و ریاضی و ترجمه هیچ مهارت دیگه ای ندارم ... و برای هیچ کدوم هم مدرک ندارم ... :((( 

++ نمیدونم چی تو چهره من هست که خانوما زل میزنن به من ...  خوشگل و خوشتیپ هم نیستم ... عجیبه برام ...
++ من فکر میکنم این به دلیل تغییرات فرهنگی آهسته ایه که داره توی جامعه ما رخ میده. مثل موارد زیاد دیگه،  قبلا فقط آقایون زل میزدن به خانوما، الآن خانوما هم شروع کردن همون کار رو میکنن. (البته به درست و غلطیش کاری ندارم) (البته خانوما قبلا به خانمای دیگه زل میزدن ولی زل زدنشون به آقایون سابقه ی چندانی نداره ؛) :))) )
آره میتونه به خاطر همون باشه ... من که مشکلی با این موضوع  ندارم :))) 
فقط برام جالب بود ... چون قدیما هیشکی اینطوری نگام نمیکرد ... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan