یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

بنگر به جهان چه طرف بربستم هیچ ...

امروز هنوز حالم خوب نشده بود ... تنها چیزی که میتونست حال منو خوب کنه، موسیقی بود ... اونم نه هر آهنگی ... یه چیز خیلی قوی میخواستم که حال و هوام عوض بشه ... که بشوره ببره همه ناراحتیا و درگیری های ذهنی رو ...  توی گوشی م دو تا از آلبومای قدیمی نامجو هست ... جبرجغرافیایی و  سنتی‌ها ... عاشق سبک آلبوم جبر جغرافیایی هستم ... شاید به خاطر اینکه همیشه موسیقی راک و موسیقی سنتی رو دوست داشتم ... و مثلا توی آهنگ مرغ شیدا ... میشه اون چیزی که مدنظر منه رو کاملا درک کرد ... اونقدر این سبک رو دوس دارم که شاید در آینده به همین سبک بخونم ... به هر حال این آلبوم با اشعارش و حرفاش منو خیلی آروم میکنه ... با موسیقی جالبش ... شاید نامجو آدم نرمالی نباشه، ولی همین یه آلبوم برای اثبات بزرگ بودنش کافیه ... مهم اینه که این دو آلبوم میتونه حال منو خوب کنه ... مهم اینه که حال من خوب باشه ... هیچی مهم نیست ... 
از چهارشنبه شب که زلزله اومد به بعد، دیدگاهم به زندگی بازهم داره تغییر میکنه، زندگی خیلی آشفته‌تر، بی‌قانون‌تر، بی نظم‌تر و بی‌حساب و کتاب‌ تر از اون چیزی هست که تصورش رو میکردم ... واقعا و حقیقتا آدم از پنج دقیقه بعد زندگی خودش خبر نداره ... خیلی چیزها هست که دیگه برام اهمیتی ندارن ... مثلا ف و امثال ف دیگه برام هیچ اهمیتی ندارن ... هیبت پوشالی اونا برام از بین رفت ... یه زلزله میتونه من و ف رو همسطح کنه ... اون هیچ برتری ای به من نداره ... هیشکی هیچ برتری ای به من نداره ... 
پول و خونه و ماشین و طبقه اجتماعی و اقتصادی چیزی نیست که بهش افتخار کنه کسی ... بعد از مرگ هیچ فرقی بین من بی پول و یه لاقبا با پسر فلان وزیر یا فلان آقازاده نیست ... توی یه شب ممکنه یه آدم پولدار ورشکست بشه و مساوی بشه با یه آدم معمولی ... ولی یه هنرمند یا یه دانشمند همیشه دارایی ش همراهشه ... شاید ساز یه نوازنده سه تار بشکنه و مجبور بشه یه ساز دیگه بخره ولی هنوزم انگشتانش جادو میکنه ... هنوزم گوشش و مغزش پر از موسیقی هست .... من بعد از زلزله هم نقاش هستم، ریاضی بلدم، میتونم ترجمه کنم، کمی آواز خوندن بلدم و کمی موسیقی حالیم میشه ... ولی اونی که فقط تیپ و پول و ظاهر و ماشین و خونه داره ، یه حادثه میتونه همه چی رو ازش بگیره ... 
البته اونی که پولداره توی خونه محکم تری زندگی میکنه، زود با ماشینش فرار میکنه به جایی که خطری نداره ... اصن میتونه یکی دو ماه بره شمال یا جنوب یا هر جای دیگه زندگی کنه ... ولی پول و خونه و ماشین چیزهایی خارج از وجود اون شخص هستند، ارزش های خارجی هستند، نه ارزش های درونی و فردی ... شخصیت، اخلاق، مرام، فهم و درک ، سواد و شعور و ... ارزش های درونی و فردی هستند ... چیزهایی که کسی نمیتونه اونا رو از شما بگیره .... شما همیشه این دارایی‌ها رو میتونی داشته باشی ... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan