یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

جوان ناکام ...

حالا آدم که بالاخره یه روزی می‌میره ولی اینطوری یهویی توی زلزله بمیرم خیلی ستم هست :( 
آخه خدا من هنوز خیلی جوون هستم، کلی نقاشی نکشیده، کلی آواز نخونده، کلی مسافرت و گردش و تفریح انجام نشده دارم ... 
به جز این بریژیت خانوم هم هیشکی نیست باهاش کراش متقابل داشته باشیم ... اونم که خیالی هست ... 
می ترسم آخرشم همینطوری ناکام و تنها از دنیا برم :( 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan