یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

آدما با هم فرق دارن ...

آدما با هم فرق دارن ... امشب بازهم به این حرف رسیدم ... خوشحالم و افتخار میکنم که دوستی مث اون دارم ... باید یه اسم مستعار براش پیدا کنم ... یه اسم مستعار که بتونم خطابش کنم ... ولی نوشتن همه چیز رو خراب میکنه ... گفتن و نوشتن ممکنه همه چی رو خراب کنه ... تا وقتی که ندونه که چه جایگاهی داره، اوضاع خوب خواهد بود، وقتی بفهمه میترسم داستان ف تکرار بشه ... 

از طرفی من حق ندارم کسی رو محدود کنم ... من در جایگاهی نیستم که انتظاری از کسی داشته باشم ... سهم من همین دوری و انتظاره ... نمیخوام خودم رو فریب بدم و امیدواری الکی برای خودم ایجاد کنم ... شرایط تفاوت زیادی نداره ... همون شرایطی هست که با ف داشتم، تنها تفاوت اینه که آدم دیگه ای هست و رفتارش جور دیگه ای هست ... 

برای من که تجربه تلخ  ف رو تازه از سر گذروندم، ترس‌ها و تردیدهای زیادی وجود داره. و ترس و تردید درست نقطه مقابل عشق هست که شهامت آمیخته به حماقت میخواد. البته منظورم از دوری، دوری فیزیکی نیست، منظورم فاصله ست ... فاصله مفاهیم مختلفی داره ... انسانها موجوداتی چند بعدی هستند و فاصله آدما هم میتونه ابعاد گوناگونی داشته باشه ... اگه همه این مولفه‌ها رو در نظر بگیرم اون از من خیلی دور هست ... دیگران هم از من دور هستند ...  من مث یه ستاره تنها هستم که دور از کهکشان و خوشه های ستاره ای هست ... تک و تنها و دور از دیگران ... 

به خاطر همین حتی میترسم که ته دلم نسبت به کسی حسی داشته باشم، چه رسد که بخوام این حس رو برای کسی بیان کنم و به کسی منتقل کنم ... اوضاع من خیلی درهم ریخته س ... من خیلی پریشونم ... خیلی آشفته م ...  طوفانی م .... ولی خوشحالم که دوستانی دارم ... دوستان مجازی من، تنها تکیه گاه من توی این دنیای لعنتی هستند ... 

long distance would kill them :(
yep :(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan