یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

دلم سفر میخواد ...

توی این چند سال، اولین باره که دلم سفر میخواد ... 

ولی یه آدم سرمایی و تنبل و بی‌پول کجا میتونه بره توی این آخرین روزهای سرد پاییز ؟ 

یک آدم سرمایی که پول داره میتونه بره اهواز، بندر عباس، بوشهر، قشم و ... با یک هوای بهاری و خوب ولی واسه یک سرمایی بی پول ایده ای ندارم :))))))
حتی اینجا هم .... پول ... میتونه مشکلات رو حل کنه ... 
ولی متأسفانه جاهایی که من میخوام برم احتمالا سردتر از اینجا باشه حتی ... 
ولی دلیل اصلی همون زمان و پول هست، چون سرما با لباس گرم و چایی داغ قابل حله  ... البته کلاس آوازم هست، 
کافیه سه چهار روز تمرین نکنم تا همه چی دوباره برگرده به وضعیتی که یک هفته تمرین لازمه تا برگردم به جایی که بودم. 
میدونی توی آواز  توی یه مرحله گذار قرار دارم ، یه مرحله حساس ... مرز بین تصنیف خوان بودن و آواز خوان شدن ... 
انگار که یه دیواره صخره ای رو بالا رفتی و درست اون لبه ی بالایی دیواره هستی، حالا خطرناکه و ممکنه بیافتی 
ولی وقتی ازش بگذری دوباره سطح صاف با شیب کم هست و مث پیاده روی آسون میشه. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan