یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

توی آینه

توی آینه حمام به چهره تازه اصلاح شده‌م نگاه میکنم، درسته موهام جوگندمی شده ولی هنوز چهره م مث یه پسر سی ساله ست ... 

با خودم فکر میکنم یعنی به خاطر قیافه و هیکلم دوستم نداشت؟ یعنی باید سیکس پک می بودم و چهارشونه تا آدم حسابم میکرد ؟ 

یا دردش پول بود ؟ اینکه ماشین فلان زیرپام باشه و ماهی فلان قدر حقوق داشته باشم؟ یا اینکه خونه مون خیابون جردن باشه ... ؟ 

ولی اگه کسی معیارهاش اینا باشه  به چه درد من میخوره ؟ من کسی رو میخوام که منو همینطوری که هستم بپذیره ... 

و اینکه اصن چرا باید تنهایی و آرامش و زندگی ساده ی هنرمندانه خودم رو به خاطر کسی خراب کنم که دوستم نداره ؟ 

 آره اگه بدونی که یه نفر واقعا دوستت داره و تو هم دوستش داری، باید فداکاری کنی تا بهش برسی ... 

ولی اونی که از همون اول دنبال بهانه ست برای دوست نداشتنت رو باید رها کنی که بره ... 

بره دنبال چیزها و آدمهایی که دوست داره ... اونایی که معیارهاش رو دارن ... 

من نباید تنهایی و آرامش خودم رو فدای همچین آدمایی کنم ... 

من‌ متاسفم و خیلی متاسفم. ولی پول مهمه و نمیشه واسه اینکه کسی دوست داره زندگی راحتی داشته باشه، محکومش کرد که معیاراش اشتباهه. زندگی راحت با زندگی مرفه فرق داره ضمنا. 
من خودم سر تقریبا همچین چیزایی کسی که سه سال باهاش بودم رو ول کردم! چون می‌دیدم هیچ تلاشی نمیخواد بکنه بعد سه سال. یه تکونی بده به خودش. می‌دونی؟ پسر مثل دختر نباید خیالش راحت باشه. تازه من که دخترم هی به خودم میگم زود درسم تموم شه برم سرکار، حالا هر کاری. بعد چه‌طور برم تکیه کنم به مردی که نمی‌تونه به من امنیت فکری بده؟ قبول داری که پول مهمه؟ پس قبول کن هرکسی حق داره قبل از شروع رابطه‌ی جدی، به همه چیز فکر کنه و قبول کن معیار اشتباهی هم نیست. به خانواده و قیافه و هیکل هیچ کاری ندارم چون انتخابی نیست. پووولدار بودن و نبودنم انتخابی نیست. اما تلاش کردن واسه کسی که دوسش داری انتخابه. این که کاری کنی طرف بتونه با خیال راحت زندگیشو بسپره دستت انتخابه! اگه این اتفاق نیفته و اگه دختری ببینه نمیتونه به طرف مقابلش تو ابتدایی‌ترین چیزا تکیه کنه، متاسفم! چه‌جوری باید باهاش بمونه؟! خواستم این موضوعو از نگاه یه دختری که دقیقا درگیر همچین داستانی بوده ببینی و خواستم بگم یه طرفه نگاه نکن هیچوقت.
من حرفا و دیدگاه های تو رو کاملا قبول دارم ... شاید متنی که نوشتم یه کمی نارسا بوده .... 
به هیچ وجه منظورم این نبود که پول مهم نیست ... بیشتر منظورم اونایی بود که زندگی لوکس و تجمل میخوان نه یه زندگی خوب و معمولی ... البته خب سطح زندگی یه چیز نسبی هست، چیزی که برای یه نفر ممکنه فقیرانه باشه برای یکی دیگه ممکنه زندگی مرفه به حساب بیاد ... 

تلاش پسر خیلی مهمه ... خیلی خیلی زیاد ... ولی تلاش برای کی ؟ کسی که از رفتارش کاملا مشخصه که هیچ اهمیتی به تو نمیده و دوستت نداره ... کسی که از اول از تو خوشش نمیاد ... نمیشه برای یه عشق یکطرفه هزینه کرد ... تا اندک علاقه و کششی از طرف مقابل نباشه، هر چقدرم تلاش کنی بیهوده س ... چون به چشمش نخواهد اومد و درک نخواهد کرد ... 
پول مهمه خیلی هم مهمه ... شغل مهمه ... سلامت جسمی و عقلی مهمه ... خانواده و طبقه اجتماعی هم مهمه ... ولی باور کن شهرزاد، هستند دخترایی که معیارشون  فقط توی پول و هیکل و قیافه و ظاهر طرف خلاصه میشه ... دلیل ش هم اینه که فقط میخوان خوش بگذرونن  و  هر چند ماه یه بارم دوست پسرشون رو عوض میکنن ... 
نمیگم من هیچ تغییری نخواهم کرد ... اگه اونی که میخوام رو پیدا کنم، هر کاری که بتونم انجام میدم .... شاید دست از کلاس آوازم برندارم ، چون سه سال واسش زحمت کشیدم ولی مث الان زندگی نخواهم کرد ... به طور جدی میرم دنبال شغل .... هر کاری که بتونم انجام میدم ... 
پسر باید تلاش کنه، باید فداکاری کنه ... باید کار کنه ... این تلاش ها و کارها هست که عشق رو ثابت میکنه ... عشق به ادعا کردن و عزیزم گفتن نیست ... باید توی عمل نشون بده که داره تغییر میکنه و هدف داره ... 
درسته حرفات. مرسی که متوجه منظورم شدی. من مثلا با همه چیز، همه چیز! کنار اومدم‌و صبر کردم ولی وقتی دیدم کلاً راحت‌طلبه، گفتم خدافظ شما. 
به هر حال ببین، تو زندگیت نشین تا یکی پیدا بشه و براش تلاش کنی. کی از خودت با ارزش‌تر؟ اینو جدی می‌گم. زندگیتو واسه خودت بساز، اونوقت همه میان دنبالت. البته من در جایگاهی نیستم که این چیزارو بگم. دوستانه بود فقط :)
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی :)  
دیدگاهت رو قبول دارم .... آدم اول از همه باید برای خودش یه زندگی خوب بسازه. 
البته من تلاش میکنم، تمرین میکنم، گاهی هم کار میکنم ... 
الان هر چی پیش بیاد انجام میدم ... ترجمه، تدریس خصوصی و حتی نقاشی ... 
ایشالا دوره آوازم که تموم بشه، دنبال یه کار تمام وقت هم میرم ... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan