یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

خوش به حالت ...

خوش به حال اون آدمایی که میتونن یهو همه چی رو ول کنن و برن ... 

خوش به حال اونایی که میتونن یکی دو هفته یا حتی چند هفته هیچی ننویسن ... 

اونایی که اونقدر توی دنیای واقعی سرشون شلوغه که یکی دو ماه دنیای مجازی رو فراموش میکنن ... 

من نمیتونم ... شاید سر من گاهی شلوغتر از اونا باشه ولی نمیتونم بیخیال وبلاگ نویسی بشم ... 

نمیتونم بزارم و برم و دیگه ننویسم ... چون حرفای زیادی دارم و هیشکی نیست که باهاش حرف بزنم ... 

من حتی خاطرات عاشقانه واقعی هم نداشتم که بهش فکر کنم ... من از خیابون‌گردی پاییزی خاطره ندارم ... 

من از بارون و خش خش برگا خاطره‌ای ندارم ... من از نگاه کسی خاطره‌ای ندارم ... 

به گرمای دست کسی عادت نکردم .... اسیر نگاه و لبخند کسی نبودم ... 

شاید من یه آدم واقعی نیستم، شاید من زندگی نکردم، شاید فقط نفس میکشم ... 

شاید من سالهاست که دیگه زنده نیستم ... یه روح سرگردانم و یه مرده متحرک ... 

من بدون عشق نمیتونم زندگی کنم ... باید کسی باشه که قلبم براش بتپه ... 

من تنهای تنهام و فقط همین دنیای وبلاگ رو دارم... 

اگه وبلاگ هم ننویسم، هیچ اثری از من توی این دنیا نخواهد ماند ... 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan