یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

نقاشی نکرده ...

از دیروز عصر تا همین یکی دو ساعت پیش سردرد داشتم ... الان حالم خوب شده ... فک میکنم سرماخوردگی بوده ... 

به هر حال چیزی که ناراحتم میکنه اینه که مدتی هست نقاشی نکردم و این خیلی بد هست ... 

قرار بود درس طراحی بنویسم که اونم فرصت نشده بنویسم ... 

حتی این هفته تمرین آواز درست و حسابی هم نداشتم ...  به خاطر همین خستگی و سردرد و سرماخوردگی ... 

این وسط دوستای وبلاگیم هم یکی یکی گذاشتن و رفتن پراکنده شدن ... 

باید دوباره برم سراغ دوستان خیالی م ... اونا همیشه هستن ... داوینچی عزیزم  اونجاست داره نقاشی میکشه ... 

منم یه چایی بخورم بگیرم بخوابم ...  اینجا دیگه دغدغه ندارم موقع نوشتن ... راحت می نویسم ... 

دیگه لازم نیست پست دو خطی بنویسم ... همه چی رو یکجا و پشت سر هم می نویسم ... 

شکلک نداره که نداره ... مهم نیست ... 


تنهایی منم مهم نیست ... میگذره این دوران ... دوره‌ای که هیشکی بهت اهمیت نمیده، هیشکی دوستت نداره. 

یه روزی میرسه که دور و بر من هم شلوغ میشه ... یه روزی میرسه که من به اهدافی که داشتم میرسم ... 

چون من دارم تلاش میکنم، پشتکار دارم و زمان میگذارم واسه اهدافم ... من فقط روزی سه چهار ساعت تمرین دارم ... 

بالاخره میرسم ... بالاخره از اونایی که الان مطرح هستند جلو میزنم و بهتر میشم ... 

یه روزی اونقدر خوب میخونم که ازم خواهش کنن واسه آواز خوندن ... 

میرسه ... حتما میرسه ... همین راهی که من از صفر مطلق تا اینجا اومدم رو اگه ادامه بدم به اون بالاها میرسم ... 

با همین فرمون تا تهش پیش برو:)))
حتما پیش میرم ... فایتینگ ... :))) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan