یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

مردها زیر دوش گریه می‌کنند ...

کسی گریه کردن مردها رو ندیده، شاید مردها زیر دوش گریه میکنند تا کسی گریه اونها رو نبینه ... 
دردهایی هست که دیگه حتی اینجا هم نمیتونم بنویسم ... 
دو دسته آدم خوشحال داریم، اول اونایی که درد و رنجی نداشتن و خوشحالن... 
دوم اونایی که اونقدر درد و رنج و سختی توی زندگی شون داشتن که دیگه هیچی براشون مهم نیست و خوشحالن ... 
گاهی هم کار از این حرفا گذشته و دیگه حتی خوشحالی نوع دوم هم نداری ... سکوت و شاید گریه زیر دوش ... 
دیگه هیچی توی زندگی خوشحالم نمیکنه، هیچ هدفی برام مهم نیست ... زندگی بی معنا شده واسم ... 

++ حالم خوب نیس ... :( 
چرا هیچکس حال خوبی نداره این روزا
نمی‌تونم فراموشش کنم یاس  :((( 

خیلی سعی کردم، سه ساله که میدونم دوستم نداره ولی نمیتونم فراموشش کنم :(( 

یادمه یه زمانی میگفت ما تیکه پازل‌های ناجور هستیم ... 

من به درک !!  امیدوارم اون تیکه جور شدنی خودش رو پیدا کرده باشه ... 

یه مدتی بود که یه دوست خوب داشتم، اون موقع‌ها حالم بهتر بود، ولی از وقتی دوست جدیدم رفته دوباره یاد  ف افتادم ... 
:(
:(  
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan