یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

فیلم گمشده

برای بیرون اومدن از این فضا و حال و هوایی که توی پست های اخیرم هست ... بهتره یه ماجرای جدید تعریف کنم :) 


اگه بگم دیشب چیکار میکردم که تا صبح نخوابیدم شاید هیشکی باورش نشه ... ولی واقعا یه چنین موجود خجسته و دیوانه ای هستم ... قضیه از این قراره که هفت هشت سال پیش و شایدم  ده ، دوازده سال پیش ( چقدر دقیق  )  از سی دی فروش‌های کنار خیابون دو تا فیلم گرفتم، که یکی ش فیلم « گرسنگی » بود و اون یکی یه فیلم بود که اسمش یادم نیست. ... برای راحتی در نوشتن این پست، اسمشو میذارم فیلم گمشده ... یه مدت خیلی کوتاهی یه جایی کار کردم که یه پسره اومد، نمیدونم چرا من با این پسره صمیمی شدم و اون فیلم خواست و من این دوتا فیلم که دیده بودم رو بهش دادم ... قرار بود فیلم رو برام پس بیاره ولی از پسره خبری نشد و من هم دیگه اونجا کار نمیکردم ... 

نه اسم فیلم رو میدونم، نه کارگردانش، نه هیچ یک از عوامل فیلم  و نه حتی سال ساخت و خنده دارتر اینکه داستان فیلم رو هم دقیق و کامل نمیدونم ... ولی من از اون فیلم گمشده خوشم می‌اومد ... احتمالا به خاطر یه بازیگر زن یا دوتا بازیگر زن بود ... تنها چیزی که میدونم اینه که احتمالا سال ساخت  فیلمه از سال 1997 تا 2007  باشه. البته یه عدد 2001 توی ذهنمه ... ولی حتی توی سایت IMDB هم که جستجو کردم، داستانی مشابه ش پیدا نکردم ... 

حالا دیشب چیکار میکردم ؟  یه سایت دانلود فیلم پیدا کرده بودم، ( متأسفانه تاینی موویز به فنا رفته چند وقتی هس  )  و شروع کردم از سال 1999 تا سال 2007 همه فیلما رو بررسی کردم، یعنی خلاصه داستانشون رو خوندم که شاید پیداش کنم. ولی فقط دو سه تا مورد مشکوک بود ... قبلا هم  دو بار همینطوری توی سایت های فیلم دیگه جستجو کردم. ولی یه آدم فوق فیلم باز  لازمه تا  بفهمه اون فیلمه چی بوده ... تازه باید حافظه ش هم خیلی قوی باشه ... یعنی یکی از اهداف من توی زندگیم پیدا کردن همین فیلم گمشده س ... 


و حالا خلاصه داستان فیلم تا جایی که یادمه


یه پسره با دوس دخترش  رفته بودن ماه عسل ، بعدش میرسن به یه مسافرخونه یا یه جایی بین راه، یه دهکده بود شایدم ... نمیدونم ماشین شون خراب شده بود یا نشده بود ... به هر حال یه جایی متوقف میشن که یه عمارت ( شایدم یه کلبه ؟؟ بعید میدونم کلبه باشه ) بوده، یعنی یه نفر دعوت شون میکنه به اون عمارت ... یا نمیدونم چی میشه که  یه شخصی اونا رو به اونجا میکشونه ... به هر حال این عمارت روی دیوارهاش نقاشی هایی  به سبک سورئالیسم داشت ( اون موقع نمیدونستم به اون سبک میگن سورئال  و میگفتم عجب نقاشی های چرتی هستن ... نقاشیاش هم فک کنم یه کمی بی‌تربیت بودن ) ... اینا دعوت میشن اینجا یا مسافرخونه بوده شایدم، به هر حال ... ولی یه  مرد اونا رو گروگان میگیره ... یا شایدم صاحب عمارت بود که از دختره خوشش اومده بود ... یه نفر دیگه هم به این جمع اضافه میشه، یعنی یه مرد دیگه هم جزو اون گروگانا بود که دستاش بسته شده بود ... دو تا صحنه هم که خوب یادمه یکی ش این بود که یارو تفنگ رو میکنه توی دهن یکی از اونا  برای تهدید کردنش ...  صحنه دیگه ش اون موقع س که دختره میخواد حموم کنه ... که ظاهرا  از اون صاحب عمارت یا گروگانگیر خوشش اومده بوده ... یا شایدم میخواسته اینطوری گولش بزنه و تفنگ رو بدست بیاره و خودشون رو آزاد کنن ... ... آخر فیلم رو هم یادم نیست ....  فیلم رو حدود ده سال پیش دیدم ... ولی سال ساخت فیلم شاید قدیمی تر باشه ...  شخصیت های فیلم هم به گمونم شبیه این عکس بودن ... یعنی اون دختر بلونده خیلی شبیه هست ... اون یکی دختر سمت راست نبود یا یادم رفته ...  البته این فیلم رو هم دارم دانلود میکنم، ولی فک نمیکنم همون فیلم گمشده باشه ... 

اگه کسی میدونه این چه فیلمی هست، خوشحال میشم  به من کمک کنه ... از همون ده سال پیش دارم دنبال این فیلم می گردم ...  

چقدر دوست داشتم دیده بودمش و الان خوشحالت میکردممم ولی اصلا برام اشنا نیست مطمئنم ندیدمش:))
ولی تعریف کردنت عالی بود ..همش شاید داشت، ماشینشون خراب میشه شاید نمیشه، عمارت بود شاید کلبه، از اون خوشش میومد شاید نمیومد،شایدم مسافرخونه بود =)))))) خیلی خوب بودددد:))
مرسی :) 

خیلی هم مهم نیست ... دیشب بیخوابی به سرم زده بود گفتم یه جوری خودمو مشغول کنم :))) 

آره خودمم خنده م گرفت وقتی دوباره خوندم :))) 
شکلکها رو کپی & پیست کردی؟! چرا شکلکهایی که من میذارم تغییر قیافه میدن و زشت میشن؟! چیجا چیجا بیسانادا🤔😐😳
آره پست رو توی بلاگ اسکای نوشتم، بعدش اینجا پیست کردم :))) 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan