یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

همیشه یه بهانه‌ای هست ...

ف رو دوست داشتم، حتما میدونست، چطور ممکنه کسی نفهمه یکی دوستش داره ... ولی همیشه یه بهانه داشت برای نیومدن‌ها برای اهمیت ندادن‌ها، برای دیر رسیدن‌ها، برای نبودن‌ها ... بازم اطمینان دارم که اگه روزی برگرده بازم بهانه‌ای داره و  منم ناچارم که بهانه‌ش رو بپذیرم و بگم فدای سرت ... هنوزم برای من همون ف هستی ... همون جوری دوستت دارم ... 
ولی این حرف درست نیست ... دیگه ف برای من اون ف قدیمی نیست، اون رفیق قدیمی من نیست ...  شاید هنوزم کمی دوستش دارم ولی این دوست داشتن اونی دوست داشتنی نیست که همیشه بود ... بازم منتظرشم ولی این انتظاری نیست که سالهای گذشته داشتم ... داره برام به یه آدم معمولی و عادی تبدیل میشه ... 
میدونم اینجا رو نمیخونه ... اون موقع که مثلا دوستم بود دو سه هفته یه بار پیداش میشد، حالا که دوستم نیست چرا باید وقتش رو با خوندن حرفای من تلف کنه ؟  کار داره ، گرفتاری داره ... آدمای خیلی مهمتر از من توی زندگیش هستن ... باشه ... این روزها هم میگذره ... بالاخره یه روزی فراموشش میکنم ..... امیدوارم هیچ وقت تنها و غمگین نباشه، چون شاید اون موقع یاد من بیافته یا دلتنگم بشه ... 
واسه اینکه ده روز دیگه، بهانه‌ای نداشته باشه برای تبریک نگفتن تولدم ... دوباره کامنت ها رو باز میکنم ... میدونم که نمیاد و نمیگه ... ولی اینم یه احتماله دیگه ... علم احتمال میگه که  غیرممکن نیست ... شاید اومد ... یک در میلیون هم که باشه بازم صفر نیست ... 
احتمالا الآن که داری این رو میخونی فازت عوض شده و مثل وقتی مطلب رو می نوشتی نیست اما بااین حال میخوام بهت بگم رهاش کن بره، به خاطر خودت. میدونی که میدونم انجام دادنش خیلی سخت تر از صحبت کردن درموردش هست ولی به نظرم اگه آدم واقعا بخواد و تصمیم بگیره یک کاری رو انجام بده حتما میتونه. میدونی من همیشه به خودم میگم دوتا آدم خوب الزاما به درد هم نمیخورن؛ پس صرفا خوب بودن شرط کافی نیست. به علاوه حالا که اون از زندگیم رفته یک آدم دیگه میاد، دیر و زود داره ولی حتما میاد. یکی که خیلی بهتر از اون باشه، حداقل اینقدر بیوفا نباشه و من مهمترین آدم زندگیشم. همیشه هم به جای فکر کردن به دوستم که بی اهمیت از کنارم رد شد به کسی فکر میکنم که قراره بیاد. نمیدونم از کجا میاد یا چطوری باهاش آشنا میشم، اصلا هم به این قضیه اهمیتی نمیدم. مهم برام اینه که حتما یک نفر میاد توی زندکیم که ارزشم رو میدونه و هیچ وقت رهام نمیکنه. 
از این کامنتت خیلی خوشم اومد :))  
... دو تا آدم خوب لزوماً به درد هم نمیخورن ... پس خوب بودن شرط کافی نیست ...  یه روزی کسی دیگه میاد شاید حتی بهتر از اون که من مهمترین آدم زندگیش باشم ... به جای فکر کردن به اونی که رفته ... به اونی فکر کنم که قراره بیاد ... 

میدونی تقریبا فراموشش کردم، یعنی شاید بیش از 95 درصد اوقات بهش فکر نمیکنم، ولی خب گاهی یادش میافتم که اونم یه حس زودگذره ... 
حالم خوبه ... زندگیم جریان داره ... حتی میتونم بگم خوشحالم ... نوشتن آرومم میکنه و ذهنم رو از فشارها آزاد میکنه ... 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan