یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

آرام بودم، آشوبم تو کردی ...

خاموش و آرام بودم همیشه ، آشوبم تو کردی  ... آتشی گرم و سوزان بودم، خاموش و سرکوبم تو کردی 

درس و بحث و علم و تدریس می کردم یک زمان  .... چون مسیح عاقبت بر دار عشق، مصلوبم تو کردی 

آن زمان خاموش و آرام سر در گریبان خویشتن داشتم ... رود نواز و  شعرخوان و مست و پایکوبم تو کردی 

شاد و شتابان در ره عشق تو می‌باختم هر چه هست ... دیده گریان یعقوب و صبر بی پایان ایوبم تو کردی  


مرد پاییزی ... 2 آبان 96 ... 



ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan