یادداشت‌های داوینچی

زندگی روزمره یک نقاش و ریاضیدان جوان

من همیشه تنها بودم

من همیشه تنها بودم، اشتباه بزرگ من توی زندگیم این بود که فکر میکردم میشه که تنها نباشم. اشتباه بزرگ من توی زندگی این بود که فکر میکردم کسی هست یا خواهد آمد که با آمدنش دیگه تنها نخواهم بود. خب این اشتباه من بود، نه آدما مقصر بودند و نه خدایان. .... مث آهنی که توی کوره داغ میشه و ضربات پتک رو تحمل میکنه، سوختم و ضربه خوردم، سوختم و ضربه خوردم ... آرام آرام سرد و سخت شدم ولی هنوز داغ بودم ... امروز روزی بود که درون آب سردی غرق شدم ...  حالا من یه شمشیر هستم، شمشیری تیز و برّان و سخت ... شاید هنوز دلی داشته باشم، ولی دیگه به کسی و چیزی و خیالی و فکری دل نخواهم بست ... 

گذرگاه‌های زیادی بود که میتونست زندگی منو دگرگون کنه و این نباشم که الان هستم، ولی هر چی که هستم، سرنوشت من بوده، اگه سرنوشت من، تنهایی هست، باشه، کاری از دست من ساخته نیست ... دعا کردم، خواستم، زجه زدم، گریه کردم، خون دل خوردم، تلاش کردم، بیخوابی کشیدم، ... ولی فایده ای نداشت .... شاید زندگی همینه ... پر از درد و رنج. .... تنها چیزی که برام باقی مونده، فقط صدا و آوازه ... دیگه هیچی ندارم ... 

حافظ میگه : ( توی فیلم دلشدان آوازش با صدای شجریان هست )

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است .... چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم 


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چایت را بنوش نگران فردا نباش ...
از گندمزار من و تو مشتی کاه می‌ماند
برای بادها

Designed By Erfan Powered by Bayan